8520 ولى بهتر آنكس بود بىگمان * كه دورى نجويد ز فرمان از آن
به هفتم ، كبوتر دو شد بر هوا * نيامد از آن پس دگر بازِجا
جوابش چنان است : در آخر زمان * بيكبار گُمره شوند مردمان
نه ايمان بود نه امانت به جا * از آن وقت بادا پناهم خدا
به نزديكى رستخيز آن زمان * بود كين نشانهاش گردد عيان »
* 8525 دگر ، شد يكى روز فخر بشر * ز خانه برآهنگ صحرا به در ( 179 )
چو بر دشت چندى بههرسو بگشت * يكى مرد را ديد بر طَرْفِ دشت
به صنعت برآن دشت گسترده دام « 1 » * فتاده در او آهويى تيزگام
همىخواست صيّاد ز آهو دمار * برآرد به زودى برآن دشت خوار
نگه كرد آهو ، نبى را بديد * به گفتن درآمد ، سخن گستريد
8530 فرستاد بر وى ز يزدان درود * به قولى فصيحش فراوان ستود
به دو گفت ك « اى سيّد راستگو * به پيش تو دارم يكى آرزو
كه در خانهام هست بچّهء بشير * چو در دست صيّاد گشتم اسير
ضمانم كنى تا شوم از درت * دهم بچّه را شير و آيم برت
كه از كشتن و مُردنم نيست باك * ولى بچّه ترسم كه گردد هلاك »
8535 شگفتى در اين اى برادر نگر * به فرزند بر مهر مام و پدر
شگفتىتر آن بچّگان بىگمان * بر ايشان نباشند جز بدگمان
نبى گفت : « اگر زآنكه نايى برم ؟ » * به دو گفت : « از اين هرسهكس كمترم :
يكى ، آنكه جادو شمارد ترا * نداند « 2 » كه هستى رسول خدا
دؤم ، آنكه چون نام پاكت شنود * نخواهد كه بر تو فرستد درود
8540 سيوم ، آنكه كاهل بود در نماز * بخسپد ، نجويد شب از روز باز »
نبى شد ز صيّاد او را ضمان * ز نزديكِ او رفت آهو دمان
از آن پس كه شد بچّهاش سير شير * فزون زآن به خانه نپاييد دير
بيامد بَرِ مصطفى در زمان * ز آهو چو صيّاد ديد آنچنان
هامش
( 1 ) ( ب 8527 ) . در اصل : كسترده كام .
( 2 ) ( ب 8538 ) . نداند - نپذيرفته ، قبول ندارد ، مؤمن به آن نيست .