8500 كه : امشب عيان ديدهاى هفت خواب * وز آن خاطرت گشت پرجوش و تاب
بگويم چه ديدى و تعبيرِ آن * چگونهُ بدن خواهد اندر جهان ؟
به دو گفتم : از فّرِ پيغمبرى * نباشد شگفت ار سخن « 1 » گسترى
نبى گفت : اوّل ، بتان زرين * نمودند بر تختها نقرهگين « 2 »
جوابش چنان دان در آخر زمان * شوند شه بر اسلاميان كافران
8505 دؤم ، ديدى اسپان فربه به خواب * كه هريك فراوان علف خورد و آب
ولى فضله ز ايشان نيامد به در * جوابش به گيتى از اين درشمر
كه باشد بسى مردم مايهدار * كه ندهد كسى حقِّ پروردگار
سئم ، گاو فربه بسى خيرهخير * ز گوسفند لاغر همىخورد شير
جوابش چنان است ، شاهان ستم * كنند بر رعيّت ز بيش و ز كم
8510 چهارم ، يكى حوض ديديد خشك « 3 » * به گردش بسى سبزه خوشبو چو مشك
جوابش بود : عالمان خلق را * نمايند همواره راهِ خدا
و ليكن به خود زآنچه گويند هيچ * نسازند بر سوى آن ره پسيچ
به پنجم ، بسى مردم از رنج سست * برفتى به پرسش « 4 » بَرِ تندرست
جوابش بود آنكه : درويش چيز * ز پُرمايه خواهد ، نيابند نيز
8515 ششم ، بود كرباسى از آسمان * فروهشته و هركس از مردمان
برفتى ، ببردى از آن پارهاى * كه سازد بدان خويش را چارهاى
همى هريكى گفت با آن دگر * كه اين پاره زآنست بَر خوبتر « 5 »
جوابش چنان است : دينِ خدا * يكى است اين ، زآن « 6 » نباشد جدا
ز دين ملّت و مذهب هركسى * برآنند كآنست بهتر بسى
هامش
( 1 ) ( ب 8502 ) . در اصل : شكفت از سخن .
( 2 ) ( ب 8503 ) . در اصل : نقر كين .
( 3 ) ( ب 8510 ) . ديديد خشك . شايد : ديدى تو خشك .
( 4 ) ( ب 8513 ) . پرسش : گداى ، دريوزگى ، سؤال . اين معنا براى پرسش در فرهنگها ( از جمله لغتنامه و فرهنگ معين ) نيامده است . در لغتنامهء دهخدا ذيل واژهء « پرسه » به نقل از برهان قاطع آمده است : محفّف پارسه است كه گدايى باشد . امّا « پرسش » در بيت ياد شده يقينا معناى دريوزگى و سؤال ( گدايى ) دارد .
( 5 ) ( ب 8517 ) . بر خوبتر : خوبتر ، شايد هم : پر خوبتر .
( 6 ) ( ب 8518 ) . در اصل : اين و از آن .