ذكر معجزات متفرّقهء مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم
كنون معجزاتى كه در جاى آن * نگفتم ، بگويم به قدرِ توان
نبى راست معجز فزون از شمار * كه داند كه چند است جز كردگار
8480 ولى هرچ از آن است مشهورتر * كنم ياد يكسر بدين نامه در :
نخست آنكه اعرابيى نامدار * كه در دست بودش يكى سوسمار
درآمد به نزديكى مصطفى * بتندى عرب گفت از اين در ورا
كه : « تا كى از اين دين گزارى سخن * بيابى سزاى خود اكنون ز من »
عمر گفت : « اجازت ده اى نامدار * كه از وى برآرم هماكنون دمار »
8485 نبى گفت : « در حلم كوش اى عمر * كه حلمت دهد در بزرگى ثمر »
عرب گفت ك : « ز حلم كردن فريب * نخواهم خريدن نماندم شكيب
گر اين سوسمار آرد ايمان به تو * بمانم كه مانَد كنون جان به تو
و گرنه برآرم ز جانت دمار * رهانم ز تو مردم روزگار »
به پيشش فگند آن زمان سوسمار * نبى كرد از آن كارِ دين خواستار
8490 به آواز آمد برش سوسمار * ستاييد « 1 » او را فزون از شمار
بياورد ايمان به دو بعد از آن * عرب چون نگه كرد كار آنچنان
چنين گفت : « بعد از سياهى دگر * نجويند رنگى كس از خشك و تر »
براين پوزش آورد پيشِ رسول * بيامد از او كرد دينش قبول
از آن پس به پيش قبيله شتافت * به يك ره گروهش ز دين كام يافت
8495 بهيكبار ديندار از آن پيشتر * در اسلام نامد از آن بيشتر
* دگر ، گفت جابر : « يكى شب مرا * نمودند هفت خواب از امر خدا
از آن خوابها خاطرم شد دُژم * برفتم به پيشِ خديو امَم
كه برگويم و پاسخ از مصطفى * بپرسم كه دل گردد ايمن مرا
از آن پيش گويم به سيّد سخن * چنين گفت خندان پيمبر به من
هامش
( 1 ) ( ب 8490 ) . در اصل : ستا ؟ ؟ ؟ د .