شما شب به ديوار « 1 » در ره كُنيد * ز تن بيخِ عمرش ز بُن بركَنيد »
براينكار اسلاميان سربهسر * نهانى ببستند در كين كمر
8440 شب آمد بدينكار آن هرسه مرد * برفتند و ديوار سوراخ كرد
درون رفت فيرُوز ، تاريك بود * ز زن حالِ أسود پژوهش نمود
ز آوازشان گشت بيدار مرد * ز جانش برآورد فيرُوز گَرد
نبُد تيغش از بهر كشتن به دست * گرفتش سر و گردنش برشكست
برون رفت و حالش به ياران بگفت * ستد تيغى و بازشد درنهفت
8445 بدان تيغ سر كردش از تن جدا * برآمد از آن خُرَّهاى چون « 2 » ورا
نگهبانش احوال او بازجُست * زنش گفت ك : « ز وحى نالد درست » « 3 »
نگهبان بخفت و زن و هرسه مَرد * بَرِ مؤمنان آمدند همچو گَرد
به شبگير دادند بانگِ نماز * بدونيك آمد به مسجد فراز
ز اتباع اسود برآمد خروش * شدن خواستندى به كين سختكوش
8450 سوى دفعِ آن فتنه اسلاميان * فگندند سرِ أسود اندر ميان
پراگنده گشتند يارانِ او * وز اين كارِ اسلاميان شد نكو
در آن مُلك اسلام شد آشكار * نهان گشت آنكس كه بُد نابكار
سه مَه مدّت دولت آن پليد * در آن بوموبر بود تا آرميد
از اين كار سيّد به ياران خبر * همىبازگفتى سخن دربهدر
8455 و ليكن پس از مصطفى زو خبر * ز كشتن بيامد بدان بوموبر
نامزد گشتن اسامه « 4 » به جنگ شام
دگر آگهى آمد از مُلكِ رُوم * كه قيصر سپه راند زآن مرزوبوم
بدان كين كزين پيشتر مصطفى * از آن ملك بُد گشته رزمآزما
هامش
( 1 ) ( ب 8438 ) . به ديوار در . « در » مفسّر « به » است : يعنى : در ديوار .
( 2 ) ( ب 8445 ) . در اصل : خرهء خون . خرّه ( خرّه ) : آواز گلو به هنگام خواب يا فشردن حلق ، خرخر . ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 3 ) ( ب 8446 ) . ظاهرا « درست » به معنى « محقّقا و بيقين » است .
( 4 ) ( عنوان ) . أسامة بن زيد .