تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
8415 سپهدار فيروز « 1 » شد پيشِ او * چو قيس و چو آزادبه خويش او كه عمزادهء شهر و آنِ زنش * بدند آن دو سردار برتر منش و ليكن پس از چندگه زآن پليد * مرآن هرسه را رنجش آمد پديد مُعاذِ « 2 » جبل چون شد آگاه ازاين * ز دانش بكوشيد در كارِ دين دل هرسه مهتر به دست آوريد * پس از كار أسود سخن گستريد 8420 كه : « از وى چرا برنياريد « 3 » دمار * كز او دين نماند اندراين خوش ديار به دست شما گر چنين ژرفكار * برآيد ، شود نامتان پايدار به دنيى و عقبى رسول و خدا * فزايند از اين پايگاهِ شُما » بگفتند : « چون هست كارش بلند * به حيله بر او كرد شايد گزند ببينيم تا چيست درمانِ اين * چگونه توانيم زاو جُست كين » 8425 برفتند و با بانوش زين سخن * نهانى فگندند آن هرسه‌تن كه : « گر كينهء شو و عمزادِ خويش * نخواهى از اين بَدتنِ تيره‌كيش ( 177 ) نشايد كه خواند ترا زن كسى * چو آزرم شويت نباشد بسى گرفتيم خود كينه كردى رها * چرا خويشتن را كنى بىبها كه تن را بدين شوم كافر دهى * چرا اين‌چنين ننگ بر خود نهى ؟ » 8430 چنين گفت زن : « من در اين آرزو * بُدم تا كه أسود مرا گشت شُو و ليكن نبد ياورم كس در اين * نشايست تنها از او جُست كين چو ياور پديد آمدم اين زمان * براو بر به زودى سرآرم زمان كه در كارِ او نيست شكّى مرا * سگى كافرست ، نه رسول خدا ولى درشگفتم از اين مردمان * چرا دين پذيرند از او اين زمان ؟ 8435 كه بر وى ز آثار پيغمبران * نبينيم چيز آشكار و نهان من امشب به خانه كه پشتش به راه * بود ، سازمش جا و آرامگاه ببندم دَرِ خانه را از درُون * نمانم به پيشش ز خود كس فزون
هامش
( 1 ) ( ب 8415 ) . فيروز بن الدّيلمى ؛ : قيس بن مكشوح المرادى ؛ : در اصل : ارادبه . طبرى : داذويه الاصطخرى ، كه ظاهرا ضبط طبرى اصحّ است . ( 2 ) ( ب 8418 ) . در اصل : معاد . ( 3 ) ( ب 8420 ) . در اصل : برنيارند .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 397 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى