به دو عَمرو مَعْدى كَرِب « 1 » كرد را * برش رفت و شد مير لشكر ورا
به يارىّ او جست از فَرْوَه « 2 » كين * به حكمش درآمد زُبَيْدى از اين
چو از پيش سيّد مُهاجِر « 3 » ز راه * ز بهر زكات آمد آن جايگاه
از او گشت أسْوَد به دل رزمخواه * همان عَمروِ مَعدى كَرِب با سپاه
8400 بسى گفتوگو رفتشان در ميان * دورايى « 4 » گزيدند از آن تازيان
چو كار اينچنين شد زكات آن گروه * ندادند و زين شد مُهاجِر ستوه
به درگاهِ پيغمبر آورد رُو * بيامد ، بگفت اين حكايت به دو
نبى گفت : « از آن پيش كارش نكو * به صورت شود ، زو شوم جنگجو »
به شهر ابن باذان « 5 » و فيرُوز ازين * يكى نامه فرمود و گفتا چنين
8405 ك : « ز أسْوَد برآورد بايد دمار * نبايد بيابد به جان زينهار
بلى گر پذيرد از اين كار دين * كند توبه ، از وى مجوييد كين »
چو نامه بخواندند ازاو ، جنگجو * شدند آن دو جنگاور شيرخو « 6 »
ولى دستِ او بُد در آوردگاه * در آن جنگ شد شهرِ باذان « 7 » تباه
گرفتار فيرُوز شد در نبرد * بناچار دينش پذيرفت مرد
8410 از اين شد بلند اخترِ بدگمان * زن شهر « 8 » را كرد زن آن زمان
اگرچه مسلمان يسبُد آن پاكتن * ز بيم روان جفتِ او گشت زن
مُعاذِ جَبَل « 9 » با هر آنكس كه او * مسلمان بدند ، زاو بپيچيد رُو
به هر گوشه گشتند پنهان از او * نماند اندر آنجا ز دين رنگ و بو
به فرمان او عَمْروِ مَعدى كَرب * به دعوت روان شد به پيش عرب
هامش
( 1 ) ( ب 8396 ) . عمرو بن معدى كرب .
( 2 ) ( ب 8397 ) . فروة بن مسيك ؛ در اصل : ز ؟ ؟ ؟ ندى از .
( 3 ) ( ب 8398 ) . مهاجر بن أبى أميّة بن المغيره .
( 4 ) ( ب 8400 ) . دورايى : نفاق ، دودستگى ، اختلاف .
( 5 ) ( ب 8404 ) . در اصل : شهر ا ؟ ؟ ؟ ن ؟ ؟ ؟ ادان .
( 6 ) ( ب 8407 ) . در اصل : شيرجو .
( 7 ) ( ب 8408 ) . در اصل : شهر ؟ ؟ ؟ ادان : شهر ابن باذان . طبرى : شهر بن باذام .
( 8 ) ( ب 8410 ) . يعنى زن شهر ابن باذان را به زنى گرفت و از آن خود كرد .
( 9 ) ( ب 8412 ) . در اصل : معاد جبل .