به حقّ خلق را رهنمايى كنيم * ز آزار مردم جدايى كنيم
8375 ببخشيم بر خويشتن اين زمين * نگيريم از هم در اين كار كين ( 176 )
نبوّت يكى نيمه باشد مرا * يكى نيمه ديگر هميدون ترا
بياييم در مُلك همديگران * نداريم اين كار بر خود گران
كه از ما بود راضى ايزد در اين * به گيتى درون مردمان همچنين »
چو اين نامه آمد بَرِ مصطفى * بدان مرد گفتا رسُول خدا :
8380 « تو بارى چهگويى در اين كار دين ؟ » * به دو گفت : « گويم سخن همچنين »
نبى گفت : « اگر نيستى بهر آن * روا نيست كشتن فرستادگان
نگشتى سر تو ز دستم رها * روانت شدى زاين سخن بىبها »
پس آنگاه پاسخ فرستاد باز * به كار كژان راستى دادساز
نوشتند پاسخ به پيشش چنين : * « ز پيش محمّد رسُول گزين
8385 بر مسلمه ، كوست كانِ دروغ * ندارد دروغش بَرِ ما فروغ
ز من باد بر جان آنكس دُرود * كه از راستى باشدش تاروپود »
از آن پس چنين گفت : « مُلك زمين * خدا راست و نيست شُبهت در اين
به هركس كه يزدان دهد چند روز * به روى زمين او بود دلفروز
ولى هركه باشند پرهيزگار * بود راضى از كارشان كردگار
8390 دگر هركه در دين بود بر دروغ * نيابد جز از تيز آتش فروغ
خنك آنكه گِردِ در بَد نگشت * به نيكى از اين دار فانى گذشت »
فرستاده را زآن سپس بازِجا * فرستاد از پيشِ خود مصطفى
دعوت اسود عنسى « 1 » كذّاب نبيّون و قتلش
به صنعا دگر خيرهگويى تباه * همىگفت : « هستم رسولِ إله »
بُدى أسْوَد آن خيرهگو را خطاب * ز قوم عَنَس « 2 » داشتى انتساب
8395 بسى كس پذيرفت دين زآن پليد * در آن مُلك ازين نامش آمد پديد
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : اسود عيسى كذّاب ؟ ؟ ؟ ننون : أسود بن كعب العنسى .
( 2 ) ( ب 8394 ) . در اصل : عبس .