چو معنىست روشن ز صورت مرا * كنم گريه بر فُرْقَتِ مصطفى
كه پيغمبران چون گزارند پيام * به كارى كه رفتند سازند تمام « 1 »
بناچار « 2 » بايد شدن بازِجا * شدن خواهد از پيشِ ما مصطفى
مرا چون نبُد در فراقش توان * ز ديده شدم اشك ازاينرو روان »
8360 نبى كرد او را دُعا اندراين * كه : « از تو قوى باد بنيادِ دين »
از آن پس بدان قوم گفتا چنين : * « نبيند « 3 » به حجّ كس مرا بعد از اين
كه اين حجِّ من هست حجِّ وداع * نيايم از اين پس سوى اين بقاع »
به سوى مدينه شد آنگه روان * به راه اندرون شد به تن ناتوان
گهى خسته و گه تن آسان به راه * همىشد ، گزيده رسُولِ إله
8365 چنين تا به شهر مدينه رسيد * در او اندكى صحّت آمد پديد
نه رنجور سخت و نه بُد تندرست * شد آمد همىكرد و مىگشت سست
نامهء مسيلمهء « 4 » كذّاب به رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم و پاسخ آن
ز هجرت چو در يازده رفت سال * نبى را خبر شد ز هرگونه حال
ز نزديكى مُسلمه « 5 » نامهاى * بَرِ مصطفى بُرد خودكامهاى
نوشته درآن نامه بود اينچنين * كه : « از مسلمه پيشواى زمين
8370 كه رحمنِ مُلكِ « 6 » يمامه ورا * لقب داد از عزّت او خدا
رسول خداوند در مُلك خويش * به پيش محمّد رسولِ قريش »
پس از شرط و رسم درود و سلام * نوشته چنين پيشِ فخر انام
كه : « چون از خدا هردو پيغمبريم * براين بايد از راستى نگذريم
هامش
( 1 ) ( ب 8357 ) . در اصل : كه رفتيد سازيد تمام .
( 2 ) ( ب 8358 ) . در اصل : نه ناجار .
( 3 ) ( ب 8361 ) . در اصل : نبينند .
( 4 ) ( عنوان ) . در اصل : مسلمه .
( 5 ) ( ب 8368 ) . مسيلمهء كذّاب ( مسيلمة بن حبيب الحنفى الكذّاب ) ، كه صاحب ظفرنامه پيش از اين به سبب « راست نيامدن در وزن شعر » توضيح تغيير آن را به « مسلمه » داده است .
( 6 ) ( ب 8370 ) . در اصل : رحمى ملك .