تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
چنان كرد حكمت در اين اقتضا * كه فرزند بايد بمُردى ورا كه باشد به‌جا هردورويه در اين * هم از قدر پوران و هم ختم دين وگر زآن‌كه مانديش پورى به جا * گرفتم نبودى نبوّت ورا نه او را بُدى خسروى بىسخن * به رسم خلافت به هر انجمن ؟ 8315 كه شك نيست شاهى و پيغمبرى * دو گوهر بود در يك انگشترى به كار شهى يُمْكن از كارِ او * پديد آمدى هم بَد و هم نكو زبان طاعنان را شدى زاين دراز * خدا زآن سبب كرد اين در فراز كه كس در حقّ اهل بينش سخن * نگويند بر بَد به هر انجمن وگر زآن‌كه پورش ندادى خدا * در اين خواندى دشمن ابتر ورا 8320 پس آن بهتر آمد كه او را پسر * بود ، ليك گيرد به زودى گذر ولى تا بود نام نسلش به جا * به دختر رسانيد گوهر ورا ز كار خدايى مكن جُست‌وجو * كه هرچ او كند ، باشد آن برنكو »

رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به حجّ و آن را حجّة الوداع خوانند

بر آهنگ حجّ بعد از آن مصطفى * برفت از مدينه به امر خدا عمر بود و بو بكر و عثمان به راه * روان با گزيده رسولِ إله ( 175 ) 8325 كسى را كه بُد دستگاه و توان * برآن راه كردند قربان روان چو آمد سوى ذُو الحُلَيْفه « 1 » به راه * به اصحاب گفتا رسول إله كه : « احرام گيريد « 2 » يكبارگى * زبونى نماييد و بيچارگى به قربان اگر نيستتان دسترس * سوى عُمره إحرام گيريد « 3 » و بس و گر هست قربان حجّ و عمره را * بگيريد إحرام ، « 4 » باشد روا » 8330 براين‌گونه إحرام هركس كه بود * گرفتند و در شهر رفتند زود
هامش
( 1 ) ( ب 8326 ) . ذو الحليفه قريه‌ايست به فاصلهء شش يا هفت ميل از مدينه و ميقات اهل مدينه از آنجا است . ( نك . پانويس 2 - سيرت رسول اللّه ، ص 818 ) . ( 2 ) ( ب 8327 ) . در اصل : احرام كيرند ؛ . . . زبونى نمايند . ( 3 ) ( ب 8328 ) . در اصل : احرام كيرند . ( 4 ) ( ب 8329 ) . در اصل : بكيرند احرام .