وفات ابراهيم ابن رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
دهم ماه سال دهم ناگهان * براهيم شد سوى ديگر جهان
يكى سال و ده ماه با هفت روز * بُدى عمر آن نورِ گيتىفروز
8290 ز مهرش پيمبر بباريد اشك * روان گشتش از ديده بر رخ سرشك
چنين گفت : « از چشم از اين درد خون * اگرچه ببارد « 1 » ز سوز درون
نياريم چيزى از آن بر زبان * كه راضى نباشد خدا اندر آن »
چو اندر بقيعش سپردى به خاك * نهادندش اندر دل خاك پاك
بپرسيد فرّخ فرشته از او : * « چگونهست حال تو ؟ ما را بگو »
8295 همىشرم بودش كه گويد : « پدر * رسولستم از داورِ دادگر »
نبى كرد تلقين « نَبيّى أَبى » * پسر بازگفت اين به گفتِ نبى
از آن وقت آئين تلقين بماند * كه بر مُرده بايد درآنحال خواند
به جايى كه از بچّهء مصطفى * بپرسند باز اين ز حكم خدا
چه خواهد بُدن حال ما آن زمان * تو كن يا رب از لطف آسانمان
8300 دلم از خرد بازپرسيد و گفت * برآورد آتش نهان از نهفت :
« چو هرچيز را هست پروردگار * ز مهر نبى كرده است آشكار
گُزين كردش از زمرهء انبيا * برافزود پايه از ايشان ورا
هرآنچيز كان جُمله را داده بود * به دو داد و چندى برآن برفزود
چرا پاك پوران او را بقا * نداد ، اندر اين چيست حكمت ورا ؟
8305 كه ديگر رُسُل را ز پوران نژاد * به جايست ، او را چرا برفتاد »
خرد گفت : « زيرا كه ختم رسل * براو خواست بودن ز جزو و ز كلّ
نبودى روا بعد از او ديگرى * ز كار رسالت كند مهترى
و گر پور او را به مَردى خُدا « 2 » * رسانيدى ، آن هم نبودى روا
كه او را نبودى در آن پايه كار * كه بودى رسُول از خداوندگار
8310 كه پوران ديگر رُسُل را خدا * درآورد در زمرهء انبيا
هامش
( 1 ) ( ب 8291 ) . در اصل : چه نيارد .
( 2 ) ( ب 8308 ) . در اصل : به مردى جدا .