به خالد چنين گفت فرّخ رسول : * « به پيكار كردن مبادى « 1 » عجُول
به اسلامشان خواند بايد نخست * بدانستن احوال ايشان درست
8250 اگر كس نگردد مسلمان از آن * به پيكارشان برد لشكر نوان »
بشد خالد و لشكر جنگجو * به فرمان بديشان نهادند رُو
پيامى ز دين خالد رزمخواه * بديشان فرستاد از گرد راه
كه : « گر دين پذيريد آييد پيش « 2 » * و گرنه بكوشيد در كار خويش
كه من جنگ را نيك بستم ميان * رسانيد خواهم به جانتان زيان »
8255 چو آمد پيامش بدان مردمان * نديدند كس در خلافش توان
به پيشش سراسر نهادند سر * مسلمان شدند آن گُرُه سربهسر
براين نامه خالد بَرِ مصطفى * فرستاد و زين كرد آگه ورا
پسنديده فرموده سيّد سَخُن * سزاوار آن پاسخ افگند بُن
چو نامه به نزديك خالد رسيد * از آنجا به شهر مدينه كشيد
8260 برفتند با خالد آن مردمان * بَرِ مصطفى آمدند آن زمان
نوازيدشان مصطفى بىشمار * سزاوار ايشان برآراست كار
بپرسيد از ايشان : « شنيدم كه كس * ندارد به قوم شما دسترس
چنين است و گر هست ايدون ز چيست ؟ * كه كس را به كين بر شما دست نيست »
بگفتند : « زيرا كه ما همگنان * نباشيم باهم بجز يك زبان
8265 پسنديد از ايشان سخن مصطفى * به فرمان سيّد شدند بازِجا
فرض گشتن اداى زكات بر مسلمانان « 3 »
چو سال دهم شد ز هجرت پديد * ز پيش خداوند فرمان رسيد
كه : « فرض است دادن زكات اين زمان * كسى را كه هستند ز اسلاميان
ز حيوان ز گوسفند و گاو و شتر * به خوردن چو بر دست مانند پُر « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 8248 ) . در اصل : منادى .
( 2 ) ( ب 5253 ) . در اصل : بذيرند آيند بيش ؛ . . . بكوشند .
( 3 ) ( عنوان ) . « مسلمانان » ( كذا فى الاصل ، به ضمّ ميم و سين ، هردو )
( 4 ) ( ب 8268 ) . در اصل : بر دست مانند بر . بر دشت مانيد پر ( ؟ )