كه : « ديگر نبايد « 1 » ز كفّار كس * به كعبه رود بهر حجّ زين سپس
نه اسلاميان را برهنه طواف * دگر كرد شايد كنون بىخلاف ( 173 )
نه منع است كشتن به ماه حرام * از اين پس ز كفّار از خاصّ و عام
8230 نه عهدى كه بستند با مصطفى * پس از چار مه هست حكمش به جا
نه از كافران كس رود در بهشت * نه خواهم در اين مُلك كافر بهشت »
چو فرمان فرستاد از اين در خدا * بگفتند اصحاب با مصطفى
كه : « بايد به پيش ابو بكر زود * فرستاد و احوال با او نمود
كه برخوانَد اين سوره بر كافران * كند شرط با همگنان اندرآن »
8235 نبى گفت : « جز اهل بيتم در اين * نشايد بخوانند در راه دين » « 2 »
على را بفرمود فخر بشر * رود ، خواند آن سُوره بر خلق بر
على ناقهء « 3 » مصطفى برنشست * ميان اندراين كارِ فرّخ ببست
بيامد به بو بكر در ره رسيد * ابو بكر از حال او بررسيد
كه : « فرماندهى يا كه فرمانبرى * و گر خود به كارى دگر اندرى ؟ »
8240 على گفت ك : « ين سوره بر مردمان * همىخواندن بايدم اين زمان »
برفتند پس هر دو با همدگر * به مكّه رسيدند از آن بوموبر
چو حجّ كرده شد بر منا مرتضى * بدانسان كه فرموده بُد مصطفى
فروخواند آن سُوره بر مؤمنان * بر آن كار كردند همه بعد از آن
مناسك از آن سال ماندهست باز * كه حجّ را چگونه توان داد ساز
8245 علىّ و ابو بكر از آن پس به راه * برفتند پيش رسُول إله
اسلام قوم بنى حارث به نجران
از آن پس به حُكم رسول إله * روان كرد خالد به نَجْران « 4 » سپاه
به قوم بنى حارِث نامور * كه مأوايشان بُد در آن بوموبر
هامش
( 1 ) ( ب 8227 ) . در اصل : نيايد .
( 2 ) ( ب 8235 ) . لا يؤدّى عنّى إلّا رجل من أهل بيتى .
( 3 ) ( ب 8237 ) . « آن ناقه كه آن را غضباء گفتندى » ( سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 1001 ) .
( 4 ) ( ب 8246 ) . در اصل : ب ؟ ؟ ؟ حران . : خالد بن وليد .