اسلام ملوك بنى حمير به يمن
به ملك يمن چون ملوك حمير « 1 » * كه بودند هريك در آن ملك امير
بديشان رسيده شهى از قديم * چو نعمان و چون حارث و چون نُعيم « 2 »
چهارم معافر ، همدان دگر * ششم زُرْعَه زينها به ره بيشتر
8175 كه او بود از گوهر ذو اليَزَن * كه او داشت يكباره مُلك يمن
خبر شد ز كار رسول گُزين * كه او مىكند دعوت از بهر دين
نشستند با يكدگر اين سران * بگفتند چندى سخن اندرآن
برآن راى آن خسروان شد درست * كه بايد ز كاهن دراين راى جست
در آن ملك بُد كاهنى پاكرا * به كُه برنشستى ز مردم جدا
8180 نياميختى هيچ با مردمان * بهسربرد تنها زمان آن زمان ( 172 )
ملوك حميرى شدند پيش او * در اين كار كردند از او جُستوجو
فرود آمد از كُه پرستنده مرد * زمانى نگاه اندر افلاك كرد
چنين گفت ك : « اى مردم نامدار * شدهست خاتم انبيا آشكار
كه نورى كه آن باشد از وى نشان * كنون نيست پيدا براين آسمان
8185 بود بر همه دينش پذرفتنى * نبايد در اين گفت ناگفتنى
درنگش نخواهد بُد ايدر بسى * خنك در دو گيتى بود آن كسى
كه دينش به رغبت بود اختيار * كز آنش بود تا ابد افتخار
بدا آنكه گردد بدانديش او * اگر هست بيگانه گر خويش او »
از او چون شنيدند ايشان چنين * گزيدند اندر دل اين پاكدين
هامش
( 1 ) ( ب 8172 ) . حمير ، كه در اين بيت « حمير » قراءت مىشود .
( 2 ) ( ب 8173 و 8174 ) . نعمان ، قيل ذى رعين و معافر و همدان ؛ حارث بن عبد كلال ؛ نعيم بن عبد كلال . در سيرهء ابن هشام چهار نفر ، يعنى : « الحارث بن عبد كلال و نعيم بن عبد كلال و النّعمان قيل ذى رعين و معافر و همدان و بعث اليه زرعة ذويزن مالك بن مرّة الرّهاوى . » ( 2 /Iص 955 ، ووستنفلد ) ؛ ايضا در طبرى ، چهار نفر ؛ در سيرت رسول اللّه : « أوّل حارث بن عبد كلال ، و دؤم نعيم بن عبد كلال ، و سوم نعمان ، قيل ذى رعين ، و معافر ، و همدان ، و چهارم زرعة ذويزن . [ در پانويس : در اصل و ساير نسخهها : سوم نعمان قيل ذى رعين و چهارم معافر و پنجم همدان و ششم زرعهء ذويزن . و شمارههاى زائد حذف و بجاى ششم ، چهارم گذارده شد ]