دگر چند درخواهِ ديگر كزآن « 1 » * به دين درنگشتى زيانى عيان
8135 بكردند « 2 » و سيّد سراسر شنيد * در آن جملهشان داد سيّد نويد
چو اين شرطها رفت ، آن مردمان * مُسُلمان شدند سربهسر آن زمان
يكى گفت از ايشان نبى را چنين : * « چو قوم ثقيفى پذيرفت دين
غلامان ما را كز اين پيشتر * ز طايف بيامد بدان بوموبر
سزد گر دهى اين زمان بازِ پس * كه از تو نديدهست بيداد كس »
8140 نبى گفت : « آن بندگان را خدا * در اسلام آزاد كرد از شما
از ايشان كسى بندگى اين زمان * نشايد كه جويد دگر بىگمان »
در اين حال شد ماهِ روزه تمام * برفتند پيش خديوِ انام
كه سيّد اجازت دهد بازِجا * شوند آن گُروه از بَرِ مصطفى
از ايشان يكى بود عثمان « 3 » به نام * گُزين كرد او را خديوِ انام
8145 اگر چند در پايگه بود خُرد * بزرگىِ آن مردم او را سپرد
كه رغبت فزون بود در دين ورا * از آن پس فرستادشان بازِجا
ز اصحاب صخر « 4 » و مغيره « 4 » همان * برفتند با آن گزين مردمان
كه بتخانهء لات و ديگر بتان * درآرند ز پا سربهسر در زمان
برفتند و زآن پس كه آن مردمان * مسلمان شدند هركه بود آن زمان
8150 بكردند بتخانهها جمله پست * در او هرچه بت بود يكسر شكست
ز بتخانهها بىكران خواسته * برون آوريدند آراسته
از آن وام عروه « 5 » به حُكم رسُول * بدادند و گشتند به رفتن عجول
ببردند اموال با خود به راه * ز طايف به پيشِ رسولِ إله
نبى بخش فرمود بر مؤمنان * بدانسان كه فرمان بُدش پيش از آن
8155 از اين كارِ دينِ خدا شد بلند * وز آن يافت دشمن به جان برگزند
هامش
( 1 ) ( ب 8134 ) . در اصل : كران ، . . . ز ؟ ؟ ؟ انى ع ؟ ؟ ؟ ان .
( 2 ) ( ب 8135 ) . در اصل : بكرديد ؛ . . . آن حملهشان .
( 3 ) ( ب 8144 ) . عثمان بن أبى العاص .
( 4 ) ( ب 8147 ) . صخر بن حرب ( ابو سفيان بن حرب ) ؛ مغيرة بن شعبه .
( 5 ) ( ب 8152 ) . عروة بن مسعود .