وفات عبد اللّه « 1 » سلول مهتر منافقان
يكى آنكه « 2 » عبد اللّه ابن سَلُول * كه بود از نفاقش عدوِّ رسُول
به ديگر سرا شد روان ناگهان * از آن شد دل مردمانش نوان
همه خويش و پيوند او سربهسر * برفتند نزديكِ فخرِ بشر
زبانها به خواهش بياراستند * ز سيّد بيكبار درخواستند
8160 كه بر وى گزارد پيمبر نماز * به جُرم از خدا خواهدش نيز باز
نبى درپذيرفت و شد راهجو * ز خوشخويى آمد سوىِ خانِ او
چو در پيش نعش آمد و ايستاد * عمر دست بر سينهء او نهاد
نماندى گزارد نمازى بر او * به دو گفت : « نيكىّ او را مجو
كه او بدترين دشمنى بُد ترا * نمازت بر او نيست كردن روا »
8165 نبى گفت : « ار امّيدوار اين زمان * در او بودمى از خدا بىگمان
گناهش ز يزدان به هفتاد بار * به آزرمشان كردمى خواستار » « 3 »
بر او كرد از آن پس پيمبر نماز * به خاكش سپردند و گشتند باز
فرستاد آيت در اين بىنياز * كه : « ديگر مكن بر منافق نماز « 4 »
كه ايشان چو كافر ز دوزخ رها * نگردند ، شفاعت مكن زين مرا »
8170 نبى گفت : « در كار يزدان عمر * ز هركس بَرَد ره همى بيشتر
نبايست كردن مرا آن نماز * از آنم به حقّ او همىداشت باز »
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . عبد اللّه بن أبىّ بن سلول .
( 2 ) ( ب 8156 ) . ظاهرا : دگر آنكه .
( 3 ) ( ب 8166 ) . رجوع شود به آيهء 80 از سورهء توبه ، قرآن كريم :« اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ . . . ».
( 4 ) ( ب 8168 ) .« وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ »[ قرآن كريم ، سورهء مباركهء توبه ( 9 ) ، آيهء شريفهء 84 ] .