چنين داد پاسخ : « نبادا از اين * چو عُروه ز من نيز جوييد كين
گر از راستى مىسراييد اين * نخواهيد گشتن ز پيمان درين
ز هر قوم با من يكى تن به راه * بياييد پيشِ رسُولِ إله »
8115 برفتند با او سران زآن ديار * به شهر مدينه شدند بادْوار
به پيش مغيره هم از ره پيام * فرستاد و جستند از اين كار كام
كه او نيز در اصل از آن قوم بود * ثقيفى به دو زآن ارادت نمود
مغيره به بو بكر ازاين بازگفت * ابو بكر با مصطفى در نهفت
پذيره فرستاد سيّد به راه * ببردندشان پيش سيّد سپاه
8120 به نزديك مسجد هم اندر زمان * زدند خيمه از بهرِ آن مردمان
در آن خيمهشان آوريدند فرود * فرستاد سيّد بديشان درود
به شبگير پيش رسول آمدند * مراو را همه مدحخوانان شدند
پس آنگاه درخواستند از رسُول * كند زينهار ثقيفى قبول
نجويد سوى خون عُروه نبرد * ببخشد گناهى كه آن قوم كرد
8125 نبى گفت : « شايد ببخشم گناه * اگر درپذيريد « 1 » دينِ إله »
بگفتند : « آرى پذيريم دين * اگر شرط با مات باشد چنين :
نخست آنكه از لات سه سال كين * نجويى ، مُواسا « 2 » كنى اندراين »
پيمبر نپذرفت كمتر زمان * همىبازگرديدى آن مردمان
چنين تا به يك روز آمد زمان * نپذرفت سيّد زمان همچنان
8130 دگر آنكه بخشد بديشان نماز * كه بر مردمان است كارش دراز
نبى گفت : « هر دين نماز اندر او * نباشد ، در آن دين نكويى مجو » « 3 »
دگر آنكه زايشان شكستن بتان * نخواهد كه سازند خود « 4 » آنچنان ( 171 )
نبى گفت : « شايد كه اصحاب من * درآرند خود در بتانتان شكن »
هامش
( 1 ) ( ب 8125 ) . در اصل : دربذيرند .
( 2 ) ( ب 8127 ) . مواسا ( مواسات ) : يارى كردن به مال و تن ؛ ياريگرى . ظاهرا درا اينجا به معنى گذشت و اغماض و چشمپوشى است .
( 3 ) ( ب 8131 ) . لا خير فى دين لا صلاة فيه .
( 4 ) ( ب 8132 ) . در اصل : سازند ؟ ؟ ؟ خود .