8090 از آن پيش كايشان بپرسند باز * پيمبر چنين داد گفتار ساز :
« بگويم شما را به سوى چه كار * رسيديد « 1 » ايدر از آن خوش ديار
چه خواهيد « 2 » پرسيد از من در اين * ز بهر پژوهش سوى كارِ دين »
از اين خيره گشتند رومى سران * بگفتند : « برگُو حكايت درآن »
نبى حالها سربهسر بازگُفت * هر آن چيزشان بُد نهان درنهفت
8095 پس از كار مرغ اينچنين گفت باز * كه : « از نور من ايزدش داده ساز
به جنّت بود كارِ او آنچنان * هر آئينه هنگام وقت اذان
بر اسلاميان بركند آن دعا * كه بخشد گناهان ايشان خدا
مكافاتِ بَد نيكوى دادگر * دهد بهر اسلاميان سربهسر »
چو ايشان شنيدند از وى چنين * بيكبار كردند اين دين گزين
8100 بماندند در حضرتِ مصطفى * چنين تا نبى شد به ديگر سرا
در آن وقت رفتند سوى مُلكِ شام * مجاور شدند اندر آنجا تمام
اسلام بنى ثقيف طايفى
به طايف چو ز اسلام آمد خبر * كه در رُوم گشتند پيروزگر
گروه ثقيفى پُر از ترس و بيم * شدند و از آن گشتشان دل دونيم
كه بر كين عُروه نبادا سپاه * بيارد از ايشان شود رزمخواه
8105 نشستند باهم شبان و رمه * از اين كار گفتند چندى همه
سخنشان بر آنگونه آمد به بُن * كه : بايد پذيرفت دين بىسَخُن
و ليكن ز بيمِ رسول إله * نيارستى آمد به يك ره به راه
گزيدند يك مهتر كامياب * كه بُد عبد ياليل او را خطاب
در آن قوم چون عُروه بودى به جاه « 3 » * بگفتند : « بايد شدت سوىِ راه
8110 ز سيّد در اين خواستن زينهار * همان دينِ او كردنت اختيار
كه از تو همه درپذيريم دين * شويم ايمن از كار پيكار و كين
هامش
( 1 ) ( ب 8091 ) . در اصل : رسيدند .
( 2 ) ( ب 8092 ) . در اصل : خواهند .
( 3 ) ( ب 8109 ) . در اصل : نحاه .