تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
8090 از آن پيش كايشان بپرسند باز * پيمبر چنين داد گفتار ساز : « بگويم شما را به سوى چه كار * رسيديد « 1 » ايدر از آن خوش ديار چه خواهيد « 2 » پرسيد از من در اين * ز بهر پژوهش سوى كارِ دين » از اين خيره گشتند رومى سران * بگفتند : « برگُو حكايت درآن » نبى حالها سربه‌سر بازگُفت * هر آن چيزشان بُد نهان درنهفت 8095 پس از كار مرغ اين‌چنين گفت باز * كه : « از نور من ايزدش داده ساز به جنّت بود كارِ او آنچنان * هر آئينه هنگام وقت اذان بر اسلاميان بركند آن دعا * كه بخشد گناهان ايشان خدا مكافاتِ بَد نيكوى دادگر * دهد بهر اسلاميان سربه‌سر » چو ايشان شنيدند از وى چنين * بيكبار كردند اين دين گزين 8100 بماندند در حضرتِ مصطفى * چنين تا نبى شد به ديگر سرا در آن وقت رفتند سوى مُلكِ شام * مجاور شدند اندر آنجا تمام

اسلام بنى ثقيف طايفى

به طايف چو ز اسلام آمد خبر * كه در رُوم گشتند پيروزگر گروه ثقيفى پُر از ترس و بيم * شدند و از آن گشتشان دل دونيم كه بر كين عُروه نبادا سپاه * بيارد از ايشان شود رزمخواه 8105 نشستند باهم شبان و رمه * از اين كار گفتند چندى همه سخنشان بر آن‌گونه آمد به بُن * كه : بايد پذيرفت دين بىسَخُن و ليكن ز بيمِ رسول إله * نيارستى آمد به يك ره به راه گزيدند يك مهتر كامياب * كه بُد عبد ياليل او را خطاب در آن قوم چون عُروه بودى به جاه « 3 » * بگفتند : « بايد شدت سوىِ راه 8110 ز سيّد در اين خواستن زينهار * همان دينِ او كردنت اختيار كه از تو همه درپذيريم دين * شويم ايمن از كار پيكار و كين
هامش
( 1 ) ( ب 8091 ) . در اصل : رسيدند . ( 2 ) ( ب 8092 ) . در اصل : خواهند . ( 3 ) ( ب 8109 ) . در اصل : نحاه .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 381 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى