ذكر سه منافق [ كه ] « 1 » توبهشان قبول شد
سه مهتر از آنها كه ماندند باز * نرفتند با او به كوشش فراز
يكى كعب مالك ، مُراره دگر * كه بودى ز نسل ربيعش گهر
8050 هِلال امَيَّه سئم نامور * برفتند نزديك فخر بشر
شدند معترف هرسه اندر گناه * كه : « بىعذر مانديم از تو به راه »
نبى گفت : « تا كردگار « 2 » اندراين ، * چه فرمان فرستد ز مهر و ز كين
مجوييد خشنوديم از شما * مياييد ديگر به نزديك ما
نه با قوم اسلاميان زين سپس * به صحبت نشينيد « 3 » در پيش و پس
8055 ز نيش زبان نيز « 4 » دورى كنيد * در آتش از آن كارشان مفگنيد »
شكسته دل آن هرسه آزاد مرد * ز پيشش برفتند دل پر ز درد
از ايشان ببرّيده اسلاميان * كرانى گزيدند از اين زآن ميان
به خانه نشستند با درد و سُوز * چنين تا گذر كرد « 5 » پنجاه روز
ز غسّانيان خسروى زآن سپس * بَرِ كعبِ مالك فرستاد كس
8060 نوشته يكى نامه پيشش چنين : * « شنيديم شد صاحبت پر ز كين
براندت ز نزديكى خويشتن * نگويند با تو سخن انجمن
ندارد نگاه ارج تو هيچكس * نهانى به هرسو شوى پيش و پس
چرا بايد آنجات زينگونه بود * درآور به نزديك من روى زود
كه هرچيز باشد مرادت ز ما * به خوبى در اين مُلك گردد روا »
8065 چو كعب ابن مالك شنيد اين سخن * بپيچيد از حيف بر خويشتن
فرستاده را كرد خوار اندرآن * بدرّيد آن نامه را همچنان
بناليد در پاك پروردگار * چنين گفت : « يا رب پسنده مدار
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . [ كه ] در اصل نيست .
( 2 ) ( ب 8052 ) . در اصل : با كردكار .
( 3 ) ( ب 8054 ) . در اصل : نشينند در .
( 4 ) ( ب 8055 ) . در اصل : ز پش زبان نيز . . .
( 5 ) ( ب 8058 ) . در اصل : كذر كرده .