بفرمود كز زير آن همگنان * به قدر كفافش برند اين زمان « 1 »
8030 ببردند چندان ز خاص و ز عام * كه در راهشان خواست بودن تمام
نه كم بُد نه افزون به امر خدا * شده راست از معجز مصطفى
خراب كردن رسول مسجد ضرار مدينه را
چو نزديكى شهر آمد سپاه * به دل گشت آگه رسُولِ إله
كه مسجد منافق چرا ساختهست * چه حيله در آن كار پرداختهست ( 169 )
به عاصم كه عدّى « 2 » بُد او را پدر * دگر مالك بو خَيثمه گُهر
8035 بفرمود تا هردوان پرشتاب * برفتند و كردند آن را خراب
هرآنچيز چوبينه بُد سوختند * بلند آتشى زو برافروختند
فگندند ديوار و بنياد پست * بكردند وز آن يافت دشمن شكست
* از آن پس پيمبر درآمد به شهر * از او يافت آن شهر فرخنده بهر
بر آئين سوى مسجد آورد رُو * دو ركعت بكرد و نشست اندراو
8040 صحابه به پيشش نهادند سر * بپرسيدشان باز فخر بشر
به دلدارى از هركس آن روزگار * همىبازپرسيدى احوال كار
هر آنكس كه صادق بُد از راستى * سخن راند ، نى از دَرِ كاستى
ز قوم منافق بپرسيد باز : * « نگشتيد چون ما چرا رزمساز ؟ »
براين هريكى عذرى آورد پيش * كه ناچيز كردى از آن جرم خويش « 3 »
8045 فرستاد آيت خداوندگار * نفاق اندرآن كردشان آشكار « 4 »
بر آن كارشان داد دوزخ نويد * به دو گفت : « عذرت نبايد شنيد
كه آن قوم در دين حقّ كاذباند * به كفر از نفاقش به دل راغباند »
هامش
( 1 ) ( ب 8029 ) . در اصل : بريد اين زمان .
( 2 ) ( ب 8034 ) . عاصم بن عدىّ ؛ در اصل : مالك بو حيثمه : مالك بن الدّخشم .
( 3 ) ( ب 8044 ) . در اصل : حرم خويش .
( 4 ) ( ب 8045 ) . رجوع شود به قرآن كريم ، سورهء مباركهء توبه ( 9 ) ، آيات شريفهء 95 و 96 .