تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
به مردى مر آن شهرِ خرّم بگير * سپهدار آن شهر را كُن اسير 7990 چو نزديك شهر اندرآيى ز راه * كمين ساز بر راه با اين سپاه ز مهتاب چون شب شود همچو روز * ترا زآن شود كار گيتىفروز اكيد « 1 » آيد از شهر بهر شكار * شكارت شود خود بدان دشت خوار » به فرمان روان گشت خالد به راه * بدان شهر برد اين دلاور سپاه شب آمد ، كمين كرد بر راه بر * سپه برد بر يكسو از رهگذر 7995 نشست اندرآن راه در انتظار * كه تا خود چگونه شود كامكار در آن شهر بر بام با زن اكيد * نشسته ، به دو كرد گفت و شنيد گوزنى بديدند در پيشِ دَر * كه ماليد خود را به ديوار بر به شوهر چنين گفت زن خوارخوار : * « توانى ورا كردن اكنون شكار ؟ » چنين پاسخش داد : « آرى كنون * به پيشِ تو آرمش پُرخاك و خون » 8000 برون رفت و اندرپىِ او نهاد * همىراندى آن بارگى همچو باد چنين تا زِ جاىِ كمين درگذشت * بر او بر مُسُلمان از اين چيرگشت ز جاىِ كمين خالد و آن سپاه * درآمد ، گرفتند او را به راه ببردند نزديكى مصطفى * مرصّع بُد او را كلاه و قبا از آن ماندند مؤمنان درشگفت * بر آن هركسى لب به دندان گرفت 8005 چنين گفت با مؤمنان مصطفى : * « شگفتى نماييد ايدون چرا ؟ به يزدان شما را نكوتر ازاين * نهاده‌ست حُلّه به خُلدِبرين » اكيد « 2 » آن زمان گفت با مصطفى : * « سزد گر ببخشى روان مرا كزان « 3 » شهر جزيت كنيمت قبول * فرستيم هر سال پيش رسول » نبى گشت دستور و كردش رها * پذيرفت او جزيه از مصطفى 8010 نبى كرد او را از آن سُو به راه * وزاين‌رو سبك بازگشت اين سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 7992 ) . أكيدر بن عبد الملك ؛ هكذا ، بيت 7996 . ( 2 ) ( ب 8007 ) . أكيدر بن عبد الملك . ( 3 ) ( ب 8008 ) . در اصل : كران .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 376 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى