مراجعت كردن رسول از غزو تبوك
به راه مدينه سپه سربهسر * به فرمان سيّد نهادند سر
به صحرايى اين لشكر آمد ز راه * كه بودى شقق « 1 » نامِ آن جايگاه
نبودى در آن جايگه هيچ آب * زمين بود تفسيده « 2 » از آفتاب
سپه تشنه گشتند يكبارگى * نه برداشتى پاى يكبارگى
8015 برآنروى آن دشت يك چشمه بود * كزو اندك آبى ترابش « 3 » نمود
« اندكتر از آب ديدهء كور * چون چشم زمانه چشمهء شُور » « 4 »
نبى گفت : « از آن آب از پيش و پس * نبايد تصرّف كند هيچكس »
ز قوم منافق دو كس پُرشتاب * برفتند و زو برگرفتند آب
نبى چون بيامد نديد ايچ آب * برآن هردو كردش ز نفرين خطاب
8020 بر او دست بنهاد و رو كرد تر * دعا كرد آنگه برآن آب بر
برآمد از آن چشمه آبى زلال * سپه را نكو گشت از آن آب حال
بخوردند و برداشتند آب از او * سوى راه كردند از آن جاى رو
به منزل چو آن لشكر آمد فرود * برآمد ز بىزارى از خلق دود
به تن در كسى را نماند آن توان * كه گردد گرسنه به ره بر روان
8025 همى هركسى گفت : « بىنان ، به آب * چه حاجت ؟ چه باشيم اندر عذاب
سزد گر كُشيم آبكش اشتران * رهانيم خود را ز بيم زمان »
نبى گفت تا باقىزادِ خويش * ببردند پيشش ز كمّ و ز بيش
بههم بر برآميختش مصطفى * بپوشيد بر وى از آن پس ردا
هامش
( 1 ) ( ب 8012 ) . در اصل : شفق . در سيره و طبرى : وادى المششّق ، سيرت رسول اللّه : وادى مشقّق .
( 2 ) ( ب 8013 ) . تفسيده : بغايت گرم شده از تف آتش يا آفتاب ، تفتيده .
( 3 ) ( ب 8015 ) . ترابش - تراوش .
( 4 ) ( ب 8016 ) . ابتدا گمان مىرفت كه بيت از نظامى است . پس از استقصاى بسيار بالأخره بر بنده روشن نشد كه اين شعر از كيست .