تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

مراجعت كردن رسول از غزو تبوك

به راه مدينه سپه سربه‌سر * به فرمان سيّد نهادند سر به صحرايى اين لشكر آمد ز راه * كه بودى شقق « 1 » نامِ آن جايگاه نبودى در آن جايگه هيچ آب * زمين بود تفسيده « 2 » از آفتاب سپه تشنه گشتند يكبارگى * نه برداشتى پاى يك‌بارگى 8015 برآن‌روى آن دشت يك چشمه بود * كزو اندك آبى ترابش « 3 » نمود « اندك‌تر از آب ديدهء كور * چون چشم زمانه چشمهء شُور » « 4 » نبى گفت : « از آن آب از پيش و پس * نبايد تصرّف كند هيچ‌كس » ز قوم منافق دو كس پُرشتاب * برفتند و زو برگرفتند آب نبى چون بيامد نديد ايچ آب * برآن هردو كردش ز نفرين خطاب 8020 بر او دست بنهاد و رو كرد تر * دعا كرد آن‌گه برآن آب بر برآمد از آن چشمه آبى زلال * سپه را نكو گشت از آن آب حال بخوردند و برداشتند آب از او * سوى راه كردند از آن جاى رو به منزل چو آن لشكر آمد فرود * برآمد ز بىزارى از خلق دود به تن در كسى را نماند آن توان * كه گردد گرسنه به ره بر روان 8025 همى هركسى گفت : « بىنان ، به آب * چه حاجت ؟ چه باشيم اندر عذاب سزد گر كُشيم آبكش اشتران * رهانيم خود را ز بيم زمان » نبى گفت تا باقىزادِ خويش * ببردند پيشش ز كمّ و ز بيش به‌هم بر برآميختش مصطفى * بپوشيد بر وى از آن پس ردا
هامش
( 1 ) ( ب 8012 ) . در اصل : شفق . در سيره و طبرى : وادى المششّق ، سيرت رسول اللّه : وادى مشقّق . ( 2 ) ( ب 8013 ) . تفسيده : بغايت گرم شده از تف آتش يا آفتاب ، تفتيده . ( 3 ) ( ب 8015 ) . ترابش - تراوش . ( 4 ) ( ب 8016 ) . ابتدا گمان مىرفت كه بيت از نظامى است . پس از استقصاى بسيار بالأخره بر بنده روشن نشد كه اين شعر از كيست .