چنين گفت ك : « ز روى افسوس و كين * بگفتيم نز روى طيبت چنين
بدان تا مگر بازگردد سپاه * نگرديم در مُلك دشمن تباه
پشيمانم اكنون من از گفتِ خويش * به پوزش از آن آمدهستم به پيش
7970 سزد گر ببخشى گناهم دراين * به نامى دگر خوانيم همچنين »
گناهش ببخشيد فخر انام * براين عبد رحمن ورا كرد نام
ز حقّ كرد درخواه آن نامدار * كه يابد شهادت سرانجام كار
دعايش به حدّ اجابت رسيد * به گاه ابو بكر گشت او شهيد
* از آن پس رسُول و دلاور سپاه * به دشتِ تبوك اندر آمد ز راه
7975 ز مرز أيله سپهدارِ « 1 » آن * بيامد بَرِ مصطفى آن زمان
به صُلح آمد و كرد جزيه قبول * امان داد او را براين بر رسُول
هميدون هر آنكس در آن بُوموبر * به هر شهر و هر ديه بودند سر
به صُلح آمدند بر دَرِ مصطفى * از او كامشان گشت يكسر روا
گرفتند بر خويش جزيه تمام * امان دادشان پيشواى انام
7980 به هريك يكى عهدنامه بداد * كه كس برنگردند از راهِ داد
در آن كشور از مهتران كس نماند * كه منشور صُلح نبى برنخواند
چو گشت آن نواحى همه صلحجو * نماندند كس دشمن دين در او
* به نزديك آن مُلك يك شهر بود * كش از خوبى و خرّمى بهر بود
ورا دُوْمه جندل « 2 » نهادند نام * امير گُزين داشت در اهتمام
7985 أُكَيْد « 3 » آن سرافراز را نام بود * ز ترسايى او را به دل كام بود ( 168 )
در آن مُلك از او بود اومّيد و بيم * مراو را بُدى بىكران زرّ و سيم
سپاهى فراوان به فرمانِ او * چو شيرانِ نر پُردل و جنگجو
به خالد چنين گفت فخر بشر : * « سپاهى دلاور بدان شهر بر
هامش
( 1 ) ( ب 7975 ) . در اصل : ز مرزا ؟ ؟ ؟ له سهداران ؛ : أيله . كه در رعايت وزن شعر أيلّه ( به فتح ياء و تشديد لام ) خوانده مىشود .
( 2 ) ( ب 7984 ) . دومة الجندل .
( 3 ) ( ب 7985 ) . أكيدر بن عبد الملك ، و اين صورت مطابق است با ضبط طبرى و هر دو سيره ( : عربى و فارسى ) .