تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
بر آن ره نبى را شتر گشت گُم * بگشتند بسيار آن را به دُم « 1 » نديدندى از وى به جايى نشان * منافق زبان برگشاد اندرآن « 2 » كه : « چون آگهى مىدهد ز آسمان * چرا مىنداند ز ناقه نشان ؟ » 7950 نبى گفت : « زيرا ز پروردگار * به من برشود هرچه هست آشكار هر آن چيز با من نگويد خدا * ندانم نشان داد بىشك ورا كنون ناقه‌ام « 3 » در فلان جاى خوار * گرفته‌ست اندر درختى مهار بپوئيد و آن را بياريد زود » * برفتند و بردند و زآن‌گونه بود * از آنجا سپه شد روانه به راه * همىرفت چون شيرِ غرّان سپاه 7955 منافق دگر ره زبان برگشاد * كه : « خواهد كنون جانتان شد به باد كه رومى دليران چو قوم عرب * نباشند هنگام شور و شغب از ايشان يكى ، از عرب يك‌هزار * فزون آيد اندر صفِ كارزار مباشيد از اين غرّه در خويشتن * كه آن جنگجو لشكر رزمزن چنانتان كنند اندراين خيره عزم * نياريد بردن دگر نام رزم » 7960 سپه دلشكسته شدندى از اين * وز اين كار بودندى اندوهگين چو آگاه شد زين سخن مصطفى * نكوهش براين كرد آن قوم را بگفتند : « ازاين درنه از روى كين * بگفتيم بل بُد ز طيبت « 4 » چنين سزد گر نرنجد رسولِ إله * نگيرد ازاين‌كار بر ما گناه » براين آيت آمد ز پروردگار * كه : « گفتِ منافق نيايد به كار « 5 » 7965 دروغ است گفتارشان سربه‌سر * تو آن خيره گفتار ايشان مخر » از ايشان يكى بود مُخشن « 6 » به نام * بيامد به پيشِ خديوِ انام
هامش
( 1 ) ( ب 7947 ) . به دم چيزى يا كسى گشتن - به دنبال چيزى يا كسى گشتن ؛ به جست‌وجوى چيزى يا كسى رفتن . ( 2 ) ( ب 7948 ) . زبان برگشادن اندرچيزى - ايراد گرفتن ، طعنه زدن بر چيزى . ( 3 ) ( ب 7952 ) . ظاهرا : ناقه‌ام را فلان . . . ( 4 ) ( ب 7962 ) . در اصل : ط ؟ ؟ ؟ نت . طيبت - مزاح ، شوخى . ( 5 ) ( ب 7964 و 7965 ) .« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ ، قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ. ( آيهء 65 ، سورهء توبه ، قرآن كريم ) . ( 6 ) ( ب 7966 ) . در اصل : بود محنس بنام ؛ مخشّن بن حميّر ، كه به ضرورت رعايت وزن شعر مخشن قراءت مىشود .