به مأواىِ قوم ثمودى سپاه * از آنجا رسيدند بر طَرْفِ راه
نبى بارگى را بتيزى براند * خدا را به يارى برآن ره بخواند
بگفتا : « در آن خانهها هيچكس * مپوييد از بيش و كم پيش و پس
كه آن قوم بودند خصم خدا * مبادا عذابى رسد در شما »
7930 پر از گريه و سوز يكسر سپاه * شدندى ز بيم خدا سوى راه
چو مردم بتيزى « 1 » به ره بربراند * بسى كس ز لشكر به ره بازماند ( 167 )
ز هركس كه گفتند با مصطفى * كه : « او بازماندهست بر ره ز ما »
نبى گفت : « ار هست خيرى دراو * خدا دارد او را براين ره نكو
رساند به نزديك ما بىگمان * بيايد بَرِ ما زمان تا زمان
7935 و گر هست شرّى « 2 » به دل در ورا * كفايت شدهست شرّ او از شما »
چنين تا ابو ذر به ره بازماند * نبى همچنين بهر او بازراند
به شبگير ابو ذر درآمد ز راه * بيامد به پيشِ رسُول إله
نهاده به سربر همه رخت خويش * شتر را درافگنده در ره به پيش
نبى گفت : « تنها ابوذر « 3 » به راه * بيامد خدا داشت او را نگاه
7940 بتنها رود هم به ديگر سرا * بتنها برانگيزد او را خدا « 3 » »
چو بود اينچنين گفته بهرش رسول * چو عثمان عفّان از او شد ملول
ز شهرش برون كرد و اين نيكمرد * به ديهى خراب اندرون جاى كرد
دراو بود تا گشت در وى هلاك * نبودى كسى كش سپارد به خاك
گذارى « 4 » يكى مرد آمد ز راه * به خاكش سپرد اندرآن جايگاه
7945 در اين راست شد گفتهء مصطفى * بلى ، راست گويد رسُول خدا
* وزآنروى چون مصطفى شد به راه * شب آمد به ره ، جُست آرامگاه
هامش
( 1 ) ( ب 7931 ) . در اصل : ببيرى . بتيزى - بتندى و سرعت .
( 2 ) ( ب 7935 ) . در اصل : شيرى .
( 3 ) ( ب 7939 و 7940 ) . « رحم اللّه أباذر ، يمشى وحده ، و يموت وحده ، و يبعث وحده . گفت : رحمت خداى بر أبوذر باد ، كه تنها به راه رود و تنها ميرد و تنها او را برانگيزند از گور . . » ( سيرت رسول اللّه مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 971 ) .
( 4 ) ( ب 7944 ) . گذارى - رهگذر و عبورى .