رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزو تبوك
چو شد لشكر آراسته ، مصطفى * سپه بُرد بيرون به امر خدا
على را رها كرد فخر انام * كه آرد حرمهاش در اهتمام
محمّد كه بودش پدر مَسْلَمه « 1 » * در آن شهر شد پيشواىِ رمه
7890 نبى رفت با لشكر جنگجو * به پيكار بدخواه آورده رُو
به ماه رجب لشكر رزمخواه * از آن شهر رفتند به فرمان به راه
چو يك منزل از شهر گشتند دور * گروهى منافق ز ره شد نفور
از آن راه عبد اللّه ابن سَلُول « 2 » * سوى شهر آمد ز پيش رسول
هرآنكو منافق بدند همچنان * ز ره بازگشتند هم در زمان
7895 سوى شهر رفتند يكبارگى * « نخواهيم » گفتند : « آوارگى « 3 » »
ز بهر على گفت هريك چنين * كه : « با او محمّد گرفتهست كين
ازآنرو نبُردش به آوردگاه * به پيشِ زنان ماندش اين جايگاه
و گرنه چو شيرخدا خواندش * چرا گاهِ پيكار واماندش ؟ »
على شد پراندوه از اين گفتوگو * بَرِ مصطفى زود بنهاد رُو
7900 بپرسيد سيّد : « چرا آمدى * ز ماندن همانا پراندُه شدى ؟ »
على گفت : « آرى منافق چنين * مرا گفت كز من ترا هست كين »
نبى دلخوشى داد او را دراين * كه : « از تو نباشد مرا هيچ كين
من و تو كنونيم هم آنچنان * كه موسى و هرون به پيشين زمان « 4 » »
به خوبى فرستاد بازش به شهر * وزآنرو سپه يافت از راه بهر
*
هامش
( 1 ) ( ب 7889 ) . محمّد بن مسلمهء انصارى .
( 2 ) ( ب 7893 ) . عبد اللّه بن أبىّ بن سلول .
( 3 ) ( ب 7895 ) . در اصل : آوازكى .
( 4 ) ( ب 7903 ) . أفلا ترضى يا علىّ ، أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى ، إلّا أنّه لا نبىّ بعدى ( به نقل از طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ) .