سر و دست و پا هركسى را شكست * از ايشان يكى كس سلامت نجست
نبى گفت : « اسلاميان بعد از اين * نگردند با ديگران همنشين »
نيارست ديگر كسى زآن سپس * ز اسلام ، رفتن سوى خانِ كس
7865 چو اسلاميان و منافق بهم * به يك جاى بودندى از بيش و كم
منافق به زحمت بُدى زين سبب * به گفتن گشادن نيارست لب
همىخواستند جايگاهى جدا * كه گويند آنجا بَدِ مصطفى
دراينكار مكرى برانگيختند * همى كفر با دين برآميختند
نبى را بگفتند ك : « اسلاميان * نگنجند در مسجدى اين زمان
7870 به گرما و سرما در از جاىِ دور * بدين جا رسيدن شود دل نفور
چو دستور گردد رسُول خدا * برآريم يك خوب مسجد بنا
كه آنكس كه در تن ندارد توان * بدان مسجد آيند پير و جوان »
نبى گشت دستور و آن مردمان * شدند ، مسجدى ساختند آن زمان
كه آن جايگه را خداوندگار * به قرآن درون نام خواند ضرار « 1 »
7875 برون مدينه بَرِ رهگذر * منافق بدانجا شدى بيشتر
به بد گفتن سيّد و مؤمنان * گشادندى آنجا يكايك زبان
چو كردند آن مسجد ايشان تمام * برفتند پيشِ خديوِ انام
كه آن جايگه را خداوندگار * به قرآن درون نام خواند ضرار
نبى گفت : « چون بازگردم ز راه * بسازيم ترتيب آن جايگاه »
7880 از آن پس پيمبر به ترتيب راه * بكوشيد و مىداد سازِ سپاه ( 166 )
چو ره دُور بود و هوا گرم بود * پيمبر برآن قوم شفقت نمود
چنين گفت : « هركس كه دارد درم * كند سازِ درويش از بيش و كم »
بزرگان اسلاميان زاين سخن * بكردند ترتيب آن انجمن
از آن جمله عثمان شتر چارصد * بدان قوم داد و از او اين سزد
7885 زرِ نقد آورد چندين هزار * ببخشيد بر لشكر نامدار
دعا كرد او را دراين مصطفى * ك : « زو باش راضى چو من اى خدا « 2 » »
هامش
( 1 ) ( ب 7874 ) . رجوع شود به قرآن كريم ، سورهء توبه ( 9 ) ، آيهء 107 .
( 2 ) ( ب 7886 ) . الّلهمّ أرض عن عثمان فإنّى عنه راض .