تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
سر و دست و پا هركسى را شكست * از ايشان يكى كس سلامت نجست نبى گفت : « اسلاميان بعد از اين * نگردند با ديگران همنشين » نيارست ديگر كسى زآن سپس * ز اسلام ، رفتن سوى خانِ كس 7865 چو اسلاميان و منافق بهم * به يك جاى بودندى از بيش و كم منافق به زحمت بُدى زين سبب * به گفتن گشادن نيارست لب همىخواستند جايگاهى جدا * كه گويند آنجا بَدِ مصطفى دراين‌كار مكرى برانگيختند * همى كفر با دين برآميختند نبى را بگفتند ك : « اسلاميان * نگنجند در مسجدى اين زمان 7870 به گرما و سرما در از جاىِ دور * بدين جا رسيدن شود دل نفور چو دستور گردد رسُول خدا * برآريم يك خوب مسجد بنا كه آن‌كس كه در تن ندارد توان * بدان مسجد آيند پير و جوان » نبى گشت دستور و آن مردمان * شدند ، مسجدى ساختند آن زمان كه آن جايگه را خداوندگار * به قرآن درون نام خواند ضرار « 1 » 7875 برون مدينه بَرِ رهگذر * منافق بدان‌جا شدى بيشتر به بد گفتن سيّد و مؤمنان * گشادندى آن‌جا يكايك زبان چو كردند آن مسجد ايشان تمام * برفتند پيشِ خديوِ انام كه آن جايگه را خداوندگار * به قرآن درون نام خواند ضرار نبى گفت : « چون بازگردم ز راه * بسازيم ترتيب آن جايگاه » 7880 از آن پس پيمبر به ترتيب راه * بكوشيد و مىداد سازِ سپاه ( 166 ) چو ره دُور بود و هوا گرم بود * پيمبر برآن قوم شفقت نمود چنين گفت : « هركس كه دارد درم * كند سازِ درويش از بيش و كم » بزرگان اسلاميان زاين سخن * بكردند ترتيب آن انجمن از آن جمله عثمان شتر چارصد * بدان قوم داد و از او اين سزد 7885 زرِ نقد آورد چندين هزار * ببخشيد بر لشكر نامدار دعا كرد او را دراين مصطفى * ك : « زو باش راضى چو من اى خدا « 2 » »
هامش
( 1 ) ( ب 7874 ) . رجوع شود به قرآن كريم ، سورهء توبه ( 9 ) ، آيهء 107 . ( 2 ) ( ب 7886 ) . الّلهمّ أرض عن عثمان فإنّى عنه راض .