مناديگرى را رسُول گزين * بفرمود تا زد منادى دراين
چو مردم شنيدند آوازِ او * بسى كس به كوشش نهادند رُو
هر آنكس كه بودند صادق به دين * بر آرام كردند كوشش گزين
7840 و ليكن هر آنكس منافق بُدند * بهانهجو از بهر ماندن شُدند
يكى گفت : « خوباند رومى سپاه * نشايد بر آن داشتن دل نگاه
چو زايدر به پيكار ايشان رويم * مبادا بر آن قوم فتنه شويم
برآييم از دين بيكبارگى * بمانيم آنجا ز بيچارگى »
دگر گفت : « گرم است اكنون هوا * نباشد بدان مُلك رفتن روا
7845 تبه گردد اكنون سپاهى به راه * به فائيز « 1 » بايد شدن رزمخواه »
دگر گفت : « آن مردمان بىسراند * در اين جنگمان بر زمين بسپرند »
براينگونه هريك بهانه پديد * همىكرد و از جنگ دورى گزيد
فرستاد آيت خدا در زمان * كه : « هستند منافق مرآن مردمان
نگويند با تو به غير از دُروغ * ندارد سخنشان بَرِ ما فروغ
7850 نخست آنكه گفتند رومى سپاه * دل ما برند از نكويى « 2 » به راه
چه حاجت به رومى كه خود گُمرهاند * چو اين عذر پوسيده پيشت نهند
دگر آنكه گفتند بهر هوا * به گرما نداريم رفتن روا
ز گرماىِ دوزخ بتر نيست اين * كه آن مىكنند از پى اين گزين
سيم آنكه گفتند رومى سپاه * به پى بسپرندْمان در آوردگاه
7855 نه بتر از آن مرگشان بشكرد * چو فرمان فرستم به پى بسپرد « 3 » »
از اين داستان از منافق سران * بيكبار گشتند به جان دل گران
به خانِ سُوَيْلِم ز قوم جُهود * برفتند و كردند گفت و شنود
به بدگفتن مصطفى روز و شب * در آن خانه هريك گشادند لب
نبى گشت آگاه از كارشان * برنجيد از آن زشت گفتارشان
7860 به طلحه بفرمود تا در شتاب * برفت و مرآن خانه كردش خراب
منافق ز بيم خديوِ انام * فرومىفگندند خود را ز بام
هامش
( 1 ) ( ب 7845 ) . پائيز .
( 2 ) ( ب 7850 ) . ظاهرا . نكويى ز راه .
( 3 ) ( ب 7855 ) . در باب اين مطالب رجوع شود به آيات 49 سورهء توبه و 81 همان سورهء مباركه از قرآن كريم .