تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
دگر چون جُرَشّى « 1 » به مُلك يمن * از اين در سخن گفت با مرد و زن ( 164 ) گروه حنيفه چنان كرد را * پذيرند « 2 » دين از رسولِ خدا 7780 گزيدند ده تن از آن مردمان * فرستاد پيش رسول آن زمان ثمامه ، « 3 » ز تخم حبيب پليد * كجا مسلمه نامش آمد پديد اگر « يا » فگندم ز نامش رواست * كه نامش نيايد در اين وزن راست به كذّاب خواندش رسولِ خدا * همىكرد خدمت مرآن قوم را به نزديكى مصطفى آمدند * به قولش همه دين‌پرستان شدند 7785 پيمبر بيامختشان كارِ دين * برافزودشان پايگاه اندراين نبى چون بديشان همىداد چيز * از آن يارشان بازپرسيد « 4 » نيز ازآن‌رو كه گفتى پيمبر چنين : * « بود خادم از قوم بهتر يقين » چنين گفت ك : « و بهترينِ شماست * به دو بهره بايد از اين داد راست نداند كسى رازِ يزدانِ پاك * كه چون بود خواهد براين روى خاك » 7790 خدا را در اين كار چون راز بود * به چشم نبى هم حجابى نمود كه گفت اين‌چنين در حق آن پليد * وزاين‌روى زو مسلمه سركشيد چو زو مسلمه اين حكايت شنيد * از اين كار دنيى به دين برگزيد
هامش
( 1 ) ( ب 7778 ) . در اصل : حريشى . ( 2 ) ( ب 7779 ) . در اصل : پذيريد . ( 3 ) ( ب 7781 ) . در اصل : تمامه . در سيرهء ابن هشام آمده است : « و قدم على رسول اللّه صلعم و قد بنى حنيفة فيهم مسيلمة بن حبيب الكذّاب * قال ابن هشام مسيلمة بن ثمامة ويكنى ابا ثمامه » . ( ص 945 ، ووستنفلد ) ؛ و نيز در تاريخ گزيده آمده است : « مسيلمهء كذاب و هو ثمامة بن حبيب با ايشان بود . » ( ص 154 ) . در طبرى و سيرت رسول اللّه و العبر اشاره‌اى به اين صورت نشده است . امّا ، مسلمه ، همان‌گونه كه در بيت بعد ( 7782 ) توجيه و توضيح شده است : « نامش نيايد در اين وزن راست » ، همه‌جا « مسيلمه » را « مسلمه » آورده است : مسيلمة بن حبيب الحنفىّ الكذّاب . ( 4 ) ( ب 7786 ) . در اصل : بارشان باز ؛ مطابق روايت سيرهء ابن هشام و طبرى و سيرت رسول اللّه و العبر ، مسيلمهء كذاب كه در جزو وفد بنى حنيفه به مدينه آمده بودند ، به حالت روى پوشيده قرار داشت ، تا آنجا كه در گفتگوهايش با رسول اللّه درخواست مشاركت در پيغمبرى را مىكند كه اين درخواست از جانب ايشان رد مىشود . مطابق روايتى ديگر وى پس از مسلمان شدن به بهانهء نگهبانى از رخت و وسايل همراهان در جمع حاضر نمىشد . پيغمبر از آنان پرسيدند كه با شما كس ديگرى هم هست و او را از عطاى مساوى ديگران برخوردار كرد و اين موجب شد كه او بگويد پيغمبر مرا در رسالت خود شريك كرده است .