بتان را در آنجاى كردند پست * نگشتند ايشان دگر بتپرست
* 7720 دگر از بنى خثعمى مردمان * برفتند پيش رسول آن زمان
از او دين پذيرفت هركس كه بود * از آن پايهء كار خود برفزود
چو شد گاه آن كآن سران بازِجا * سوى حىّ روند از بَرِ مصطفى
نبى گفت : « ذو الخُلُّصه « 1 » اين زمان * درآورد بايد ز پا بىگمان
كه با دين حقّ بتپرستى روا * نبود و نباشد ز حكم خدا » ( 163 )
7725 بگفتند : « هرچيز فرمان دهى * از آن باشد اندر دو گيتى بهى »
جرير ابن « 2 » عبد اللّهِ نامور * روان شد به حكم خديو بشر
بدان حىّ شد و كرد بتخانه پست * بتان را سراسر بههم برشكست
به پيروزى آمد بَرِ مصطفى * برافروخته كارِ دينِ خدا
* دگر از ربيعه « 3 » گُروهى گُزين * برفتند و پذرفت اين پاكدين
7730 نوازيدشان زين رسول خدا * سوى حىّ فرستادشان بازِجا
ولى بتكده نامِ آن ذو الكعاب « 4 » * بفرمود كردن بكلّى خراب
بلى چون شود كارِ حق آشكار * برآيد ز باطل بكلّى دمار
* دگر صُرْد عبد اللّه « 5 » نامدار * كه ميرِ أزد بود آن روزگار
به مُلك يمن بود او را نشست * به دل خواست گردد ز جان دينپرست
7735 بشد با گروهى ز اقوامِ خود * به پيش پيمبر چنان چون سزد
هامش
( 1 ) ( ب 7723 ) . در اصل : دو الحنطله .
( 2 ) ( ب 7726 ) . در اصل : حرير ؛ جرير بن عبد اللّه البجلى .
( 3 ) ( ب 7729 ) . سيرت رسول اللّه بتكدهء ذو الكعبات را به قوم بكر و تغلب نسبت داده است و در باب « ربيعه » گفته است :
« و بنى ربيعه يكى ( بتى ) كرده بودند نام وى رضاء و آن را مىپرستيدند » ( ص 107 ) .
( 4 ) ( ب 7731 ) . ذو الكعبات .
( 5 ) ( ب 7733 ) . در سيرت ( : هردو متن فارسى و عربى ) : صرد بن عبد اللّه الأزدى [ در پانويس متن فارسى : در اصل و ساير نسخهها : الاسدى ] . و ظاهرا در رعايت وزن شعر صرد ( به سكون راء ) قراءت مىشود . ( مصراع دوم ) : در اصل : اسد . در طبرى و سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه : ازد .