به دستش مسلمان شدند سربهسر * نوازيدشان پيشواى بشر
سوى حىّ چو از شهر كردند را * چنين گفت آن قوم را مصطفى :
« ز كفّار گرديد پرخاشخر * كه دارند ما را در آن بوموبر »
چو با خانه رفتند آن مردمان * گُرهشان مسلمان شدند آن زمان
7740 بدان مردمان ميرِ آن قوم گفت * كه : « حكم پيمبر نشايد نهفت
به پيكار كافر دلاور سپاه * روان كرد بايد به زودى به راه »
به نزديك ايشان يكى شهر بود * كه از كفر قوم ورا بهر بود
جُرَش « 1 » آمده نام آن جايگاه * در او مردمى پُردل و رزمخواه
برفتند گردان اسلاميان * ببستند بر جنگ ايشان ميان
7745 گرفتند آن شهر اندر حصار * بجستند از چارسو كارزار
ز سختىّ بارو و خندق دراو * نمىيافت ره لشكرِ جنگجو
ز آوردنى بازبستند راه * كز اين كار آيد به تنگ آن سپاه
به تنگ آمدند شهريان زين سبب * در آن درد كردند درمان طلب
از آنجا به پيش پيمبر پيام * فرستاد و از صلح جُستند كام
7750 وزآنروى صُرْد و مسلمان سپاه * بدند از جُرَشّى « 2 » شُده رزمخواه
ز بارو و خندق گذر چون نبود * در آن مرد داننده چُستى نمود
به نزديك آن شهر يك كوه بود * بر آن كوه با مؤمنان رفت زود
شَكَر خواندندى مرآن كوهسار * بر آن كوه كردند چندى قرار
گمان برد شهرى كه جنگى سپاه * سوى حىّ خود برگرفتهست راه
7755 شدند ايمن از دشمن چارهگر * گشودند دروازهها سربهسر
چو اسلاميان آگهى يافتند * به پيكارشان تيز بشتافتند
گرفتند بىمر اسيران ز شهر * بر آن كوه بردند از روى قهر
بسى را از آن قوم كردند تباه * بسى بسته مىداشتندى نگاه
نبى در مدينه از اين گفتوگو * بپرسيد از آن مردم صلحجو
7760 كه : « كوهى به نزديك شهر شما * بود نام كرده شَكَر مر ورا ؟ » « 3 »
هامش
( 1 ) ( ب 7743 ) . در اصل : حريش . سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، طبرى ، بالاتّفاق : جرش .
( 2 ) ( ب 7750 ) . در اصل : جرشى .
( 3 ) ( ب 7760 ) . در سيرهء ابن هشام آمده است : « قال رسول اللّه صلعم بأىّ بلاد اللّه شكر فقام اليه الجرشيّان فقالا يرسول اللّه -