تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بگفتند : « بلى ، چيست مقصود ازاين ؟ » * نبى داد پاسخ بديشان چنين : « سران جُرَشّى بر آن كوه بر * به جان آيد اندر جهان در خطر » جُرَشّى ندانست از اين مصطفى * چه مقصود دارد ز گفتن ورا ابو بكر گفتش كه : « قوم ترا * كنون مىكُشد لشكر مُصطفى 7765 برو از نبى جانِ ايشان بخواه * كه برگردد از جنگ ايشان سپاه » جُرَشّى « 1 » بشد ، كرد درخواه ازاو * دعا كرد پيغمبرِ راستگو كه : « يا رب مرآن قوم را ره‌نما « 2 » * پشيمان كن از كين سپاهِ مرا دعا كرد اجابت خداوندگار * جُرَشّى « 3 » شُد از مؤمنان رستگار ز ناگه بر اسلام وهمىفتاد * از آنگه برفتند پويان چو باد 7770 همىبسته را خوار بگذاشتند * ره خانهء خويش برداشتند فرستاده چون از بَرِ مصطفى * به دستورى آمد سبك بازِجا بدان قوم از اين داستان بازگفت * كه سيّد برآورده بود از نهفت بديدند تاريخ آن روز بود * كز ايشان برآورده بودند دود جُرَشّى « 3 » به دل گفت : « چون مصطفى * به يك‌ماهه ره گويد ايدون به ما 7775 در اين هيچ شك نيست پيغمبر است * به گفتش توان شد كنون دين‌پرست برفتند و پذرفت دين خدا * نوازيدشان اندراين مصطفى از آنجا فرستادشان بازِپس * نبردند از آن پس دگر جور كس
*
هامش
- ببلادنا جبل يقال له كثر و كذلك يسمّيه اهل جرش فقال انه ليس بكشر و لكنه شكّر قالا فماشانه يرسول اللّه . . . » ( 2 /Iص 955 چاپ ووستنفلد ) ؛ و نيز در طبرى ( مع ) آمده است : « إذ قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم : بأىّ بلاد اللّه شكر ؟ فقام الجرشيّان فقالا : يا رسول اللّه ؛ ببلادنا جبل يقال له جبل كشر ؛ و كذلك تسميّة أهل جرش ، فقال : إنه ليس بكشر ولكنه « شكر » قالا فماله يا رسول اللّه . . . » ( ص 130 - 131 ، چاپ مصر ) ؛ در سيرت رسول اللّه هم آمده است : « . . و سيّد ، عليها السّلام ، از ايشان پرسيد كه : در ولايت شما كوهى هست كه آن را شكر گويند ؟ گفتند : يا رسول اللّه ، در ولايت ما به نزديك ولايت كوهى هست كه آن را كشّر گويند . سيّد ، عليه السّلام ، از بهر تفاءل مىگفت : لا ، بل‌كه آن كوه كوه شكر است نه كشر . ايشان گفتند يا رسول اللّه » ( ص 1041 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) . ( 1 ) ( ب 7762 ، 7763 ، 7766 ) . در اصل : حريشى . ( 2 ) ( ب 7767 ) . در اصل : را رهنما . ( 3 ) ( ب 7768 و 7776 ) . در اصل : حريشى .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 365 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى