فگندند بر رهگذارِ پدر * بر آن بت چو افتاد او را گذر
7680 بر آن بت تفو كرد و از رغم « 1 » آن * برفت و مُسلمان شد اندر زمان
* دگر از بنى عامرى چند تن * كه بودند سردارِ آن انجمن
نشستند و گفتند باهم چنين * كه : « بايد ز سيّد پذيرفت دين
از آن پيش چون گشت كارش بلند * ز ما كينه جويد ، رساند گزند
كه با ماش از ديگران بترست * مگر زين دل او درآيد به دست »
7685 دو كس را گزيدند آن مردمان * فرستاد پيشِ رسول آن زمان
يكى عامر « 2 » و ديگرى بُد اريد * بر آن راه كردند گفت و شنيد
كه : « بايد ز جانِ محمّد دمار * برآوردن از كينِ دين زار و خوار
چو او را چو مىآيد اكنون وفود * بخواهد به ما اين كمابيش بود
به خلوت به چنگ آوريمش مگر * توانيم كردن روانش هَدَر »
7690 چنين گفت عامر به جنگى اريد : * « ترا بايد از جانِ او كين كشيد
فروگيرم او را من اندر سخن * تو از شيرمردى بر او زخم زن »
بدين فكر آن هردو ناپاك مرد * برفتند پيش پيمبر چو گَرد
به خلوت برفتند نزديك او * مگر كاندر آرند خونش به جُو
درآمد به گفتار عامر برش * همىكرد اشارت بدان ياورش
7695 نمىزد بر او هيچ زخمى اريد * از او هر دو ناچار دورى گُزيد
از او بازپرسيد عامر : « چرا * چو بودى توانا نكُشتى ورا ؟
گمان بود چون تو شجاعى « 3 » دگر * نباشد به مُلك عرب سربهسر
هامش
- جبل و ديگر رفيقان برفتند و آن بت از خانه بهدرآوردند و با سگى مرده سرنگون در چاهى آويختند . » ( سيرت ، ص 447 - 448 ) .
( 1 ) ( ب 7680 ) . از رغم - علىرغم .
( 2 ) ( ب 7686 ) . عامر بن الطّفيل . [ در طبرى + الجعفرى ] ؛ اريد ( ؟ ) . در سيرهء ابن هشام : أربد بن قيس بن جزء بن خالد بن جعفر ؛ در طبرى : أربد بن قيس بن مالك بن جعفر ؛ در سيرت رسول اللّه : أربد بن قيس . فلهذا صورت موجود در متن حاضر به دليل قافيه بودن با « شنيد » ، نمىتواند سهو كاتب باشد و مسلّما مربوط است به شخص حمد اللّه مستوفى كه اين اسم را با ضبط « اريد » ( با ياء در سوم ) مىدانسته است ؛ هكذا ، رجوع شود به ابيات 7690 ، 7695 و 7699 كه با « كشيد » ، « گزيد » و مجدّدا « كشيد » قافيه شده است .
( 3 ) ( ب 7697 ) . در اصل : چون بو شجاعى .