تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
چو عَمْرو ابن مَعْدى كَرِب در زبيد « 1 » * ز ميرى فَرْوَه حكايت شنيد از اين ننگ بودش كه فَرْوَه امير * بر او باشد و بوده فرمانپذير بيامد به نزديكىِ مصطفى * مگر آورد مهترى بازِجا مسلمان شد و يافت پاكيزه دين * نوازش نمودش رسولِ گُزين 7640 بسى چيز بخشيد و كردش به راه * و ليكن ندادش مهى بر سپاه از اين عَمْرو را دل پر از كينه بود * براين‌كار چندى تحمّل نمود چو دعوت نمود اسود ، « 2 » او دل ز دين * ببرّيد و از فَرْوَه زاين جُست كين درآورد در حُكم خود آن گُروه * از او گشت فَرْوَه به كوشش سُتوه بر آن قوم شد عَمْرو فرمانروا * دگر ره پذيرفت دينِ خدا 7645 در اسلام از او خاست بسيار كار * كه مردى دلاور بُد و نامدار * دگر اشعثِ « 3 » قيسِ فرخنده‌فر * كه بر قومِ كِنْده بُد آن‌گاه سر روان گشت با گُرد هشتاد تن * كه خويشان بُدندش از آن انجمن به ترتيب و ساز و لباس نكو * به پيش پيمبر نهادند رُو به زر دوخته جامه‌ها سربه‌سر * رسيدند نزديكِ فخر بشر 7650 به دستش يكايك مُسُلمان شدند * ز فرّش خداوندِ ايمان شدند نبى گفت : « جامهء گرانمايه نيز * نزيبد به پوشش بر اهل تميز زنان را سزد داشتن رنگ و بو * ز مردان نيايد از اين در نكُو شما از چه رو اين‌چنين كرده‌ايد ؟ * كز اين جامه‌ها قدر خود برده‌ايد » به دو قيس گفتا : « به اكل المرار « 4 » * كه بُد جدِّ ما ، هستمان افتخار 7655 كه اندر عرب پادشاهى چُنو * نبود و تو مىدانى او را نكو كه ايدون شنيديم هم زآن گُهر * ترا آمده‌ستند جدّ و پدر » تبسّم نبى كرد از اين گفت‌وگو * « ز عبّاس » گفتا : « مر اين كار جو
هامش
( 1 ) ( ب 7636 ) . در اصل : در ر ؟ ؟ ؟ ر ؟ ؟ ؟ د . ( 2 ) ( ب 7642 ) . أسود العنسى . ( 3 ) ( ب 7646 ) . اشعث بن قيس كندى . ( 4 ) ( ب 7654 ) . آكل المرار . سيرت رسول اللّه عين اين روايت را آورده و در پانويس متذكّر شده است كه : در اصل و ساير نسخ فارسى به خلاف متن عربى ( ج 4 ، ص 232 ) : قيس بن اشعث ( سيرت : 1037 )
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 359 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى