به حسّانِ ثابت نبى گفت باز * كه دادش مجابات در حال ساز
7595 تميمى دگر جاى گُفتن نديد * همانگاه اسلام را برگزيد
پيمبر نوازيدشان اندرآن * همان خواسته دادشان بىكران
گُسى كردشان سوى مأواى خويش * ره حىّ گرفتند آن قوم پيش
* دگر از بنى سعد بكر آن زمان * اميرى كه بُد سرور مردمان
ضمام « 1 » آن خردپيشه بودى به نام * بيامد به نزديك فخرِ انام
7600 به دو گفت ك : « اى مهتر تازهدين * سؤالى كنم ، زآن مگير ايچ كين
بده پاسخى راستم اندرآن * به كژّى ميفزاى چون ديگران »
نبى گفت : « برگو كه كامِ تو چيست ؟ * كه در من بجز راستى تير نيست » « 2 »
به دو گُفت : « بر تو به حقّ خدا * به شيرى كه خوردى به طفلى ز ما « 3 »
كه اين دعوتت از سرِ راستىست * و گر خود ز خودبينى و كاستىست
7605 پيمبر براين كرد سوگند ياد * كه : « بر من درِ وحى يزدان گشاد
نگشتم در اين كار گِردِ دروغ * نجُستم در آن كار خود را فروغ
نگفتم سخن هيچ با مردمان * مگر آنچه آمد به من زآسمان »
چو اين پاسخش داد فخرِ انام * بياورد ايمان به دستش ضِمام
به دستورى مصطفى بعد از آن * به نزديكى قوم خود شد دمان
7610 بنى سعد بكرى مُسُلمان همه * به گفتش شدند از شبان و رمه
به گفتار سردار خود كمّ و بيش * ز قوم عرب و از گروه قريش
جز آن مردمان هيچ قومى نبود * كه بىفكر در دين ارادت نمود
هم از يُمن آن پرورش بود اين * كه بىفكر كردند اين دين گزين
* دگر از بنى عبد قيس آن زمان * اميرى كه بُد مهتر دودمان
هامش
( 1 ) ( ب 7599 ) . در اصل : صمام . ضمام بن ثعلبه ( از قوم بنى سعد ) .
( 2 ) ( ب 7602 ) . در اصل : راستى ؟ ؟ ؟ ير نيست . آيا تعبير « راستى تير » مبتنى بر آنست كه چنانچه چوبهء تير از مختصّهء بارز خود ( راست بودن ) عارى باشد ، مصاب به هدف نخواهد بود ؟
( 3 ) ( ب 7603 ) . اشاره است به حليمهء سعديّه ، مادر رضاعى حضرت رسول ، كه از قبيلهء بنى سعد بكر بوده است .