تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
به حسّانِ ثابت نبى گفت باز * كه دادش مجابات در حال ساز 7595 تميمى دگر جاى گُفتن نديد * همان‌گاه اسلام را برگزيد پيمبر نوازيدشان اندرآن * همان خواسته دادشان بىكران گُسى كردشان سوى مأواى خويش * ره حىّ گرفتند آن قوم پيش * دگر از بنى سعد بكر آن زمان * اميرى كه بُد سرور مردمان ضمام « 1 » آن خردپيشه بودى به نام * بيامد به نزديك فخرِ انام 7600 به دو گفت ك : « اى مهتر تازه‌دين * سؤالى كنم ، زآن مگير ايچ كين بده پاسخى راستم اندرآن * به كژّى ميفزاى چون ديگران » نبى گفت : « برگو كه كامِ تو چيست ؟ * كه در من بجز راستى تير نيست » « 2 » به دو گُفت : « بر تو به حقّ خدا * به شيرى كه خوردى به طفلى ز ما « 3 » كه اين دعوتت از سرِ راستىست * و گر خود ز خودبينى و كاستىست 7605 پيمبر براين كرد سوگند ياد * كه : « بر من درِ وحى يزدان گشاد نگشتم در اين كار گِردِ دروغ * نجُستم در آن كار خود را فروغ نگفتم سخن هيچ با مردمان * مگر آنچه آمد به من زآسمان » چو اين پاسخش داد فخرِ انام * بياورد ايمان به دستش ضِمام به دستورى مصطفى بعد از آن * به نزديكى قوم خود شد دمان 7610 بنى سعد بكرى مُسُلمان همه * به گفتش شدند از شبان و رمه به گفتار سردار خود كمّ و بيش * ز قوم عرب و از گروه قريش جز آن مردمان هيچ قومى نبود * كه بىفكر در دين ارادت نمود هم از يُمن آن پرورش بود اين * كه بىفكر كردند اين دين گزين * دگر از بنى عبد قيس آن زمان * اميرى كه بُد مهتر دودمان
هامش
( 1 ) ( ب 7599 ) . در اصل : صمام . ضمام بن ثعلبه ( از قوم بنى سعد ) . ( 2 ) ( ب 7602 ) . در اصل : راستى ؟ ؟ ؟ ير نيست . آيا تعبير « راستى تير » مبتنى بر آنست كه چنانچه چوبهء تير از مختصّهء بارز خود ( راست بودن ) عارى باشد ، مصاب به هدف نخواهد بود ؟ ( 3 ) ( ب 7603 ) . اشاره است به حليمهء سعديّه ، مادر رضاعى حضرت رسول ، كه از قبيلهء بنى سعد بكر بوده است .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 357 | حمد الله مستوفى قزوينى / مهدى مداينى