كه : « اسلام كُن عرض بر همگنان * كه در دين بهانه نماند اين زمان
چو پيروز كردت خدا بر عُدو * كنون شُبهتى نيست بر كار تو
به پيش همه گشت دينت قبول * گواهى دهيم آنكه هستى رسُول
نداريم ديگر سر جنگ و كين * نجوييم از اين پس بجز راهِ دين »
7580 عرب چون به اسلام رغبت نمود * نبى خواند آن سال سالِ وفود
نخُست از گروه تميمى سران * به پيش پيمبر شدند اندر آن
عُطارِد ، زِبرقان « 1 » به پيش اندرون * كه از ديگران پايهشان بُد فزون
چو آن مردمان در مدينه شُدند * هم از راه پيش رسول آمدند
نبى بود در خانهء خويشتن * شدند بر در سيّد آن انجمن
7585 به آواز خواندند بيرون ورا * ز كردارشان شد دُژم مُصطفى
وليك از تحمُّل فروخورد خشم * برون شد ، به ظاهر نياورد خشم
به مسجد شدند آن « 2 » گُزين مردمان * برفتند نزديك او آن زمان
تميمى ز روى تفاخُر سَخُن * به نزديك پيغمبر افگند بُن
عطا « 3 » خطبهاى جَزْل ايراد كرد * در او قوم خود را ستاييد مرد
7590 به ثابت « 4 » كه از قيس بودش نژاد * نبى گفت تا پاسخش بازداد
نكوتر از آن خُطبهاى ساز كرد * خدا و نبى را ستاييد مرد
تَحاضِّ « 5 » به اسلام كرد آن زمان * كه : « ديندار بايد شدن بىگمان »
زِبرقان فروخواند شعرى چو آب * همين كرده از بهر قومش خطاب
هامش
- وافد به معنى : 1 - برسولى آينده ، آينده . 2 - نزد كسى رونده . ( فرهنگ فارسى معين ) .
( 1 ) ( ب 7582 ) . در اصل : عطاو زنرقان . سيرت رسول اللّه : عطارد بن حاجب بن زراره ( رئيس و پيشواى قوم بنى تميم ) ؛ زبرقان بن بدر . ( سيرت ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، ص 1012 ) .
( 2 ) ( ب 7587 ) . در اصل : شد آن .
( 3 ) ( ب 7589 ) . عطا ( ؟ ) همانگونه كه ذيل بيت 7582 توضيح داده شد ، نام اين شخص مطابق سيرت رسول اللّه :
« عطارد بن زراره » است ؛ همچنين در سيرهء ابن هشام : عطارد بن حاجب بن زرارة بن عدس الّتميمى . . . و الزبرقان بن بدر الّتميمى ؛ و نيز در طبرى ( متن عربى ) : عطارد بن حاجب بن زرارة بن عدس التميمى . . . و الزّبرقان بن بدر الّتميمى . فلذا مستبعد است كه صورت مضبوط در اين بيت ناشى از سهو كاتب باشد . در اصل : جرل .
جزل : استوار ، محكم ؛ سخن فصيح .
( 4 ) ( ب 7590 ) . ثابت بن قيس .
( 5 ) ( ب 7592 ) . تحاضّ : برانگيختن بعضى مر بعضى را .