نبى چون به شهر مدينه رسيد * مر او را چنين خسته خاطر بديد
7525 بر او رقّت آورد و كردش دعا * كه : « اجرى جزيلت دهد زاين خدا »
ولادت ابراهيم ابن رسول اللّه
چو بگذشت از اين داستان چند روز * نژاد مهى گشت گيتىفروز
گزين پورى از گوهر مصطفى * به ذى الحجّه از ماريه شد جدا
براهيم كردش پيمبر به نام * به دو شادمان شد دل خاص و عام
بباليد كودك چو سرو سهى * بيفزود هر روز در فرّهى
7530 چنان شد كه همتاش كودك دگر * نه آمد ، نه آيد ز نسل بشر
بلىزادهء مصطفى اينچنين * تواند بُدن بىگمانى يقين
اگرچه چنين بود آن خوش پسر * نبستى در او دل خديو بشر
كه « فرزند را » گفت يزدان : « چو مال * بود زينت دنيى و بر زوال »
وفات النجاشى ، اصحم بن [ ابجر ] پادشاه « 1 » حبشه
نجاشى به ملك حبش بعد از آن * گذر كرد از رنج تن زين جهان
7535 نبى را خدا داد از اين آگهى * كزآن پادشا گشت گيتى تهى
حجابش خدا برگرفت از ميان * كه مردم بديدندى او را عيان
فروهشته بر تخت شاهنشهى * ز ملك حبش دست گشته تهى
بر او مؤمنان زار بگريستند * بر او چونكه بسيار بگريستند
بكردند بر وى جماعه نماز * به غيبت براينگونه دادند ساز
7540 به سنّت به غيبت از آن وقت باز * گزارند بر شخص مرده نماز
حكايت محلّم كه گور او را بيرون مىانداخت « 2 »
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : اصحم بن بادشاه . از ميان منابع مورد مراجعهء ما ، تنها طبرى بدين صورتها از او ياد كرده است :
نجاشى الاصحم ملك الحبشه و نيز : النجاشىّ الأصحم بن ابجر . ( نك . طبرى ( مع ) ، چاپ مصر ، ج 2 ، ص 652 ) .
( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : حكايت محكم كه . : طبرى ( مع ) : محلّم بن جثامة بن قيس الّليثى ؛ سيرهء ابن هشام ( مع ) : محلّم بن جثّامة بن قيس ؛ سيرت رسول اللّه : محلّم بن جثّامه .