به غربىّ آن خالد ابن وليد * برفت و سپاهى بدان سو كشيد
ز قوم زبير اندرآن جايگاه * دو تن گشت بر دست مكّى تباه
نشد آگه از كار ايشان زبير * چو بس دور بودند از آن مرد شير
6895 بزد بر سر كوهِ شرقى لوا * به گِردش سپه كرد يكسر به پا
وزآنروى از خالد ابن وليد * بنى بكر رفت و همى كين كشيد
سه تن شد تباه از مُسُلمان سپاه * ز كفّار پنج ، اندر آوردگاه
سرانجام كافر بپيچيد رُو * گريزان برفتند از پيشِ او
بر آن كوه خالد هميدون لوا * برافراشت و لشكر به پيشش به پا
6900 چو مكّى بديدند هر دو لوا * بر آن كوه سر « 1 » برگرفتند جا
بدانست مكّى كه سيّد نبرد * نجويد ، نخواهد همى جنگ كرد
نگشتند ديگر كسى رزمجو * نكردند با كس دگر گفتوگو
نبى ايستاده به جا با سپاه * همىكرد بر هر دو لشكر نگاه
كه گر زآنكه گردد عدو رزمخواه * درآيد به يارى به پشت سپاه
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، در مكّه بىحرب
6905 چو دانست مكّى نجويد نبرد * درآورد در مكّه لشكر چو گرد ( 147 )
على با لوا پيشِ سيّد به راه * همىرفت و در گِردِ سيّد سپاه
نبى بر هيونى بلند و روان * شدى و نظاره بر او مكّيان
منادىگرى را به پيشِ سپاه * روان كرده ، مىگفت از اين در به راه
كه : « در مسجد و خانه صخر و خويش * هر آنكس رود اين زمان از قريش
6910 به جانشان امان دادم و زينهار * نكردم از او مال را خواستار
مگر شش تنه مرد و جز چار زن * كه زنهارشان نيست زاين انجمن
اگر خود گريزند در كعبه پاك * در آن جايگهشان كُنم چاكچاك »
يكى عبد اللّه ابى سرح « 2 » بود * كز اسلام با كفر رغبت نمود
هامش
( 1 ) ( ب 6900 ) . كوهسر - سر كوه ، قلّهء كوه ، بالاى كوه .
( 2 ) ( ب 6913 ) . در اصل : عبد لاء ابى سرخ . در سيرت رسول اللّه : عبد اللّه بن سعد از قبيلهء بنى عامر ؛ در سيرهء ابن هشام : ابن سعد ، اخوبنى عامر بن لوى ؛ در طبرى : عبد اللّه بن سعد بن أبى سرح ، عبد اللّه بن أبى سرح .