6960 ز حرمت به پيران بزرگى نمود * به آزرم كارِ جوانان فزود
ببخشود بر كودكان و زنان * مكافات بدشان نكرد اندرآن »
از اين آب در چشم سيّد بگشت * ز جرمى كه كردند اندر گذشت
اگرچه برايشان خداوندگار * ورا داد پيروزى از كردگار
كه آن فتح او را پس از جنگ داد * همه مكّيان بنده كردش به داد
6965 وليك از بزرگى عَفُو كردشان * به رسمِ اسيرى بياوردشان
نكرد آنچه با ديگران كرد از آن * ببخشيد مال و سر همگنان
چو در كعبه مىكرد سيّد نماز * سه مكّى نشستند باهم به راز
يكى صخر بن حرب ، حارث دگر ، * كه هشّامِ مخزوميش « 1 » بُد پدر
سئم بود عَتّاب ابن اسيد * ز اسلامشان بود گفت و شنيد
6970 چنين گفت حارث : « مرا گر يقين * شود كو به حقّ است در راه دين
پذيرم از او دين او بىگمان * نباشم به دل ديگرش بدگمان »
« خوشا » گفت عَتّاب : « آنكس كه او * بمُرد و نيامدش اين بَد به رُو »
چنين گفت صخر : « اندراين كار من * نيارم بد و نيك گفتن سخن
كه ناگفته و گفته او را خبر * خدا مىدهد در نهان دربهدر »
6975 چو آمد پيمبر ز كعبه بُرون * « چه گفتيد » « 2 » گفتا : « بديشان كنون
كه نزديك من سربهسر روشن است * كه هريك كنون در چه مكر و فن است »
بديشان پس آن رازها بازگفت * كه گفتند پنهان از او در نهفت
شگفتى بماندند هرك اين شنيد * به دل دين حقّ زاين سخن برگزيد
ز عبّاس پرسيد از آن پس رسول : * « كجا كرد خواهم به مكّه نزول ؟ »
6980 به دو گفت : « در خانهء خويشتن * كه زادى ، كنون كرد بايد وطن »
چنين داد پاسخ به دو مصطفى : * « عقيل آن كجا كرد بر من رها
از آن پس كه كرديم مكّه رها * فروخت آن سرا را به اندك بها »
به كوهى كه بودى زبيرِ عوام * زدند خيمه بهرِ خديو انام
نشست اندرآن جايگه مصطفى * به كف تيغْ سعدِ عُباده به پا
هامش
( 1 ) ( ب 6968 ) . در اصل : محزوميش .
( 2 ) ( ب 6975 ) . در اصل : چه كفتند . چه گفتيد - آنچه گفتيد .