اگر چند بُد كاتبِ وحى مَرد * ز بدبختيش تركِ آن كار كرد
6915 دوم بُد حويرث « 1 » ز تخم قصى * كه بُد ريخته خاك بر فرقِ وى
سديگر مِقَيْسِ صُبابه « 2 » نژاد * كه دين داد از بهرِ خونى به باد
اگر چند دادش نبى خونبها * بكشت آنكه بُد كرده قتلِ خطا
وز اين كار مرتد شد اندر نهان * بَدى گفتى از مصطفى در جهان
دگر عِكْرَمه پورِ بو جهل بود * كه همچون پدر رنج سيّد نمود
6920 چو صفوان امّيّه « 3 » بُد آن دگر * پرآزار از او پيشواىِ بشر
ششم عبد اللّه « 4 » بود بن حنطله * كه دين نبى بود كرده يله
فرستاده بودش به حىّ عرب * كز آنجا زكات آورد بىشغب
گرفته بُد او مال و مرتد شده * ز بدبختى خود سوىِ بَد شده
نبى را هجا گفت و خنياگران * دو بودش كنيزك كه گفتى برآن
6925 وز آن چار بدكارهء ناسزا * دو بود اين كنيزان كه گفتى نوا « 5 »
سديگر كه حاطب به دو نامه داد * خدا رازِ او بر نبى برگشاد
زنِ چارمين هند « 6 » آمد پديد * كه او حمزه را در احُد خون مكيد
همىرفت در مكّه سيّد چنين * هيونى سبكرو به زيرش بزين
چو آمد به مسجد سرِ انبيا * فرود آمد و شد در او مصطفى
6930 برفتند يارانش با او بهم * به مسجد درون هركه بُد بيش و كم
چو مكّى بديدند سيّد نبرد * نجويد ، برفتند پيشش چو گرد
زن و مرد و پير و جوان تنبهتن * به مسجد شدند پيشِ او انجمن
بفرمود سيّد : « ز كعبه بتان * برون آوريد آنچه هست اين زمان »
هامش
( 1 ) ( ب 6915 ) . حويرث بن نقيذ بن وهب بن عبد بن قصى .
( 2 ) ( ب 6916 ) . مقيس بن صبابه . دراينجا به ضرورت رعايت وزن ، « مقيس » ( به فتح ثانى و سكون ثالث ) خوانده شود .
( 3 ) ( ب 6920 ) . در سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه در ضمن آن اشخاص نيامده است .
( 4 ) ( ب 6921 ) . در سيرهء ابن هشام و سيرت رسول اللّه : عبد اللّه خطل . [ در حاشيهء صفحهء 881 ترجمهء سيرت آمده است ، در اصل و ساير نسخ همهجا : عبد اللّه بن حنظل . ] ؛ در طبرى : عبد اللّه بن خطل ( من بنى تميم بن غالب ) .
( 5 ) ( ب 6925 ) . نواگفتن : تغنّى ، آواز خواندن .
( 6 ) ( ب 6927 ) . هند بنت عتبة بن ربيعه ( زن ابو سفيان بن حرب ) .