ز دريا فگند آنگهى كردگار * گران ماهئى مرده را با كنار
بخوردند از وى ده و پنج روز * به سر هريكى برد روزى به سوز
6605 چو آن نيز كردند مردم تمام * سه روز دگر قيس دادى طعام
شتر داشت چندى ، بكشت و بداد * ز سدّ رمق خلق را كرد شاد
از آن نيزشان دست كوتاه گشت * سوى شهر رفتند از آن طَرْفِ دشت
نكرده كسى با كسى كارزار * ولى رنج ديده فزون از شمار
فرستادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، عمرو عاص را به غزو بنى قضاعه
روان كرد پنجم سپه عمرو عاص * كه از كفر يابند قومش خلاص
6610 به قوم قضاعه « 1 » مر او را رسُول * فرستاد تا دين كنند زو قبول
به دل گفت : « مانا كه اقوام او * از اين دين به گفتش شوند راهجو »
بشد عمرو با سيصد رزمخواه « 2 » * چو آمد به پيش قبيله ز راه
بترسيد از انبوه آن مردمان * كه بر وى نبادا شوند بدگمان
فرستاد نزديكى مصطفى * كه ياور فرستد ز لشكر ورا
6615 به حُكم نبى بو عُبيده به راه * بشد با دوصد نامدار از سپاه
ابو بكر و عمّر بدند اندرآن * برفتند نزديك او ياوران
از آن مردمان عَمْرو پرسيد « 3 » باز * كه : « هستيدم اندر مدد رزمساز
و گر خود به ميرى سپرديد راه « 4 » * چو از من فزونيد در قدر و جاه »
چنين يافت پاسخ : « به ياريگرى * رسيديم از حُكمِ پيغمبرى »
6620 چنين گفت عمرو : « از پى آن چنين * بپرسيدم اى مردمان گزين
كه در دل نبودم بَرِ قوم خويش * شما را دهم ميرى از كمّ و بيش
هامش
( 1 ) ( ب 6610 ) . در اصل : قوم قصاعه .
( 2 ) ( ب 6612 ) . با سيصد رزمخواه ( ؟ ) . در هيچ يك از منابع از تعداد لشكريان اين غزو ذكرى نيافتم ، فلذا يحتمل كه يكى از صورتهاى : « با سى نفر رزمخواه » يا « با صد نفر رزمخواه » ، يا « سيصد رزمخواه » يا « سيصد از رزمخواه » و . . . درست باشد . و اللّه اعلم .
( 3 ) ( ب 6617 ) . در اصل : مردمان عمر برسيد .
( 4 ) ( ب 6618 ) . در اصل : سبردند راه .