6585 روان گشت با مؤمنان بيستوچار * ز پيش پيمبر بدان چاهسار
شبِ تيره زد بر سپاه عدو « 1 » * برآمد ز هر گوشهاى هاىوهُو
گمان برد كافر كز اسلاميان * فراوان سپه بست در كين ميان
نيارست كس با نبرد ايستاد * گريزان برفتند هريك چو باد
در آن حىّ هرچيز بُد چارپا * شُجاع وَهَب « 2 » برد و شد بازِجا
6590 به زودى به شهر مدينه كشيد * نبى شادمان شد چو زآنگونه ديد
ببخشيد يكباره بر مؤمنان * به هريك شتر پانزده داد از آن
فرستادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، ابو عبيدهء جرّاح « 3 » را به غزو الخبط
چهارم سپه بو عبيده ببرد * كه جرّاح پيغمبر او را شمرد
ز قومِ مهاجر ز انصاريان * ببستند سيصد دلاور ميان
برفتند تا پيش دريا كنار * كه با دشمنِ دين كنند كارزار
6595 بماندند يكچند آن جايگاه * نيامد كسى پيششان رزمخواه
در آن جايگه خوردنى شد تمام * سپه را نماند ايچگونه طعام
يك انبان خُرما رسول خدا * بُدى داده سردار آن قوم را
به هريك از آن داد مشتى امير * در آن روز خوردند برنا و پير
دگر روز هريك يكى دانه زآن * مزيد و قناعت گزيد اندرآن
6600 سه روز دگر آن دلاور سپاه * گرسنه بماندند آن جايگاه
نشد خوردنى يافت ، شد كار سخت * بخوردند ناچار برگِ درخت
عرب خواند اين غزو را خبط « 4 » از آن * كه خوردند برگ درخت اندرآن ( 141 )
هامش
( 1 ) ( ب 6586 ) . در اصل : بر سياه عدو .
( 2 ) ( ب 6589 ) . در اصل : سحام وهب : شجاع بن وهب الأسدى ( مصراع دوم ) ؛ در اصل : شد بارجا .
( 3 ) ( عنوان ) . در اصل : ابو عبيد جراح : ابو عبيدة بن الجرّاح ؛ در اصل : غزو الخيط [ در سيرت به نقل از مغازى واقدى بنام خبط ( ج 1 ، ص 6 ، و ج 2 ، ص 774 : رجب سال هشتم ] . از آنجا كه ضمن بيت 6602 وجه تسميهء اين غزوه را خوردن برگ درخت مىداند ، لذا اين كلمه قطعا « خبط » ( با ثانى باء ) است كه معناى برگ درخت دارد ( نك . منتهى الارب ذيل مادّه « خ ب ط » . )
( 4 ) ( ب 6602 ) . در اصل : خيط از آن . ( نك . پانويس ذيل عنوان همين مطلب ) .