به نزديكِ شب غالب و اين گروه * فرود آمدند اندراينروى كوه
كه در شب بر ايشان شبيخُون كنند * از ايشان روان خون چو جيحون كنند
6565 سپهدار آن قوم حارث به نام * چو صيد اندر افتاد ناگه به دام
گذر كرد نزديك اسلاميان * گرفتندش اسلاميان در زمان
چنين گفت حارث كه : « مؤمن منم * شما را نه چون ديگران دشمنم
مرا كرد بايد به زودى رها * كه گردم در اين جنگتان « 1 » رهنما »
« اگر مؤمنى » گفت غالب ورا : * « چه باشد كه باشى شبى پيشِ ما ؟ »
6570 نگه داشتندش بَرِ خود سپاه * چو شب تيره شد برگرفتند راه
به بنگاه قومِ ملوحى شدند * همه كافران را بههم برزدند
از آن كافران بىكران چارپا * ببردند و گشتند از او بازِجا
به شهر مدينه نهادند رُو * به دل شادمان و به تن راهجو
سپيدهدم از كافران يك سپاه * به پيكارشان شد روانه به راه
6575 بتيزى بر آن « 2 » راه بشتافتند * به كوشش اگر چند دريافتند
و ليكن بر ايشان نديدند دست * كه يزدان در اين راه ايشان ببست
بباريد باران و سيلى گران * درآمد فروبست راه اندر آن
فروماند كافر برآنروى آب * از اين مسلمان بشد پرشتاب
همىكرد كافر در ايشان نگاه * ولى پيشِ ايشان نمىيافت راه
6580 بر مصطفى رفت غالب چو باد * پيمبر بر او بر دعا كرد ياد
غنيمت ببخشيد بر مؤمنان * بر آئين پيشين يگان و دوگان
فرستادن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، لشكر را به جنگ بنى عامر
سپاه سئم چون بيامد خبر * كه قوم بنى عامرِ خيرهسر
بَرِ چاهسارى به سهروزه راه * فرود آمدند آن جفاجو سپاه
شُجاع وَهَب « 3 » را سَرِ انبيا * فرستاد تا گشت رزمآزما
هامش
( 1 ) ( ب 6568 ) . در اصل : اين جنكيان .
( 2 ) ( ب 6575 ) . در اصل : ب ؟ ؟ ؟ يرى بران .
( 3 ) ( ب 6584 ) . در اصل : سحام وهب : شجاع بن وهب الأسدى .