كه هست او فرستادهء كردگار * خنك آنكه دينش كند اختيار
5800 ز موسى و عيسى بسى برتر است * ندارم در اين شك كه پيغمبر است
ترا گر سعادت كند رهبرى * به دو از دل ايمان ز جان آورى
كه هركو كند دينِ او اختيار * به هر دو سرا باشد او رستگار
مرا گر كند دعوت آن نامدار * كنم در زمان دينِ او اختيار »
چو زو عمرو عاص اين حكايت شنيد * مسلمانى اندر دلش شد پديد
5805 به عزم مدينه از آن جايگاه * به مكّه روان گشت و نامد به راه
شده همرهش خالد ابن وليد * ز ره هر دو سوى « 1 » مدينه كشيد
رسيدند نزديكى مصطفى * كه از وى پذيرند دينِ خدا
به سيّد سخن گفت عمرو اينچنين : * « به شرطى پذيريم اين پاكدين
كه كرده گناهان ببخشد خدا * نگيرد بر آن كار جُرمى ز ما »
5810 نبى گفت : « هر كو پذيرفت دين * شود بىگمان پيش يزدان چنين » « 2 »
بدين گشت خرّم دلِ عمرو عاص * به دين يافت از كفر جانش خلاص
همان خالد ابن وليد از رسول * به گفتارِ او كرد دينش قبول
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه ، به غزو بنى مصطلق
به غزو بنى مصطلق بعد از آن * سر انبيا با سپه شد روان
به غزوى چو رفتى پيمبر روان * زدى قرعه اندر ميانِ زنان
5815 به هريك فتادى ببُردى به راه * چنين بود رسمِ رسول إله
در اين غزو بر عايشه برفتاد * ببردش نبى با خود از روىِ داد
به جايى كه خوانند نامش قديد * به نزديكى قوم دشمن رسيد
شدند از بنى مصطلق رزمخواه * وزآنرو به كوشش درآمد سپاه
ازاينرو وز آنرو دو لشكر به جنگ * بكوشيد و كس دل نكردند تنگ
5820 بسى گشت خسته بسى شد تباه * بد آمد ز مؤمن به كافر سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 5806 ) . در اصل : ز ره سوى هردو .
( 2 ) ( ب 5810 ) . : « سيّد عليه السّلام ، گفت : بايع ، فإنّ الإسلام يحبّ ما كان قبله . گفت : « درآى يا عمرو و مسلمان شو كه إسلام هر گناهى كه پيش از اين بود محو كند ، . . . » ( سيرت رسول اللّه ، ص 772 ) .