كز اينسان گريزيد چندين سوار * براين دشت از دست يك مردخوار »
عُيَيْنَه « 1 » چو بشنيد برگشت زود * بر سَلَّمه « 1 » شد ، نبرد آزمود
شد اندر پسِ سنگى آن نامدار * همىجُست از آن كافران كارزار
چنين تا به نزديكىِ نيمرُوز * دورويه يكايك ز هم رزمتوز
5740 پس آنگاه گشتند از هم جدا * ز ره سَلَّمه شد برِ مصطفى
وزاينرو نبى از مدينه به راه * برون شد بر آهنگ كافر سپاه
شب آمد به نزديك چاهى فرود « 2 » * كه آن چاه را نام بودى فرود « 2 »
شتر كُشت و اصحاب را خوان كشيد * در او سَلَّمه پيشِ سيّد رسيد
گله بستده ، رانده زيشان سه اسپ * بيامد به كردار آذرگشسپ
5745 دعا كرد او را در اين مصطفى * ستود اندراين كار بىمر ورا
به شبگيرش اندر پس خود نشاند * وز آنجا به سوىِ مدينه براند
رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزو فرود دؤم بار « 3 »
در آن شهر چون برد چندى بهسر * از آن پس به پيش وى آمد خبر ( 124 )
ك : « ز « 4 » اعراب چندى به چاه فرود « 4 » * دگرباره بر جنگش آمد فرود
بر ايشان همى گِرد گردد سپاه * كه گردند از مؤمنان رزمخواه »
5750 نبى اندر آن پيشدستى نمُود * به پيكارِ ايشان شتابيد زود
بدان چاه آورد لشكر چو باد * دو لشكر يكايك به هم درفتاد
دو لشكر سه روز اندر آوردگاه * يكايك ز هم بُد شده رزمخواه
سرانجام كافر هزيمت گرفت * مسلمان بسى زآن غنيمت گرفت
از آن پس ز انصار يك نيكمرد * بشد با مُهاجر يكى جنگ كرد
5755 ميانشان سوىِ آب شد گفتوگو * به شمشير گشتند پيكارجو
چنين گفت ابنِ سَلُول آن زمان * كه : « از ماست بر ما بَدِ بدگمان
هامش
( 1 ) ( ب 5737 ) . در اصل : عتيبه ، . . . مسلمه .
( 2 ) ( ب 5742 ) . كذا : فرود ، رجوع شود به توضيح ذيل عنوان همين غزوه . فرود ( ؟ ) ( قرود ) ( ؟ ) .
( 3 ) ( عنوان ) . كذا فى الاصل . ( نك . به توضيح ذيل عنوان پيشين ) .
( 4 ) ( ب 5748 ) . كذا : فرود ( ؟ ) نك . توضيح بر عنوان پيشين را .