5840 ز قوم اسيران كافر سپاه * زنى ديد بر ره رسول إله
كه بودى جُوَيْره « 1 » مراو را لقب * ز حارث بُد آن نيكزن را نسب
شده جفت مالك « 2 » از آن پيشتر * كه بودى ز صفوان مراو را گُهر
به ثابت كه از قيس « 3 » بودش گهر * رسيده ز حكم خديوِ بشر ( 126 )
پيمبر ز ثابت مر او را بخواست * به دو دادش و كار گرديد راست
5845 نبى را بُد آن زن به خانه درُون * چنين تا نبى شد ز گيتى برون
ز هجرت چو پنجاه و شش گشت سال * ز دنيى به عقبى گرفت انتقال
تهمت نهادن منافقان بر عايشه « 4 » و نزول آيات به پاكى او
نبى چون به منزل شد از رزمگاه * كه شبگير گردد روانه به راه
ز هودج كه بودى در او عايشه * فروهشته پرده بر او عايشه
چو بيرون شدى پرده برداشتى * نشان را بر آنگونه بگذاشتى
5850 كه هنگام رحلت درون ساربان * بداند كه زن هست يا نه در آن
در آن شب برون شد سوى آبدست * وضو كرد و رفت و به هودج نشست
بر آئين فروهشت پرده برو * پس آمد در آنجاى با ياد او
كه از جَزع « 5 » بُد بند گردن ورا * بر آن دشت كردهست خيره رها
ز هودج برون رفت و آن پرده را * فروهشته ماند از ستانش « 6 » به جا
5855 چو گاهِ رحيل آمدش ، ساربان * گمان برد هست عايشه اندرآن
برفت و به پشت شُتر برنهاد * روان گشت پس قافله همچو باد
وزآنرو به تاريكى آن نيكزن * نمىيافتى زيور خويشتن
هامش
( 1 ) ( ب 5841 ) . : جويريه ؛ : حارث بن أبى ضرار خزاعى .
( 2 ) ( ب 5842 ) . ظاهرا : مالك بن صفوان ذى الشفر بن أبى سرح ( نك . طبرى ، ج 3 ، ص 165 )
( 3 ) ( ب 5843 ) . در اصل : ثنائب . : ثابت بن قيس بن شمّاس .
( 4 ) ( عنوان ) . طبرى : حديث الإفك ؛ سيرهء ابن هشام : خير الإفك فى . . . ؛ سيرت رسول اللّه : حديث إفك كه بر عايشه بستند .
( 5 ) ( ب 5853 ) . در اصل : حرع بد . بندگردن - گردنبند .
( 6 ) ( ب 5854 ) . در اصل : از ستايش : از ستانش به معنى : از پشت سرش .