در اسلام خيمه كسى را نبود * نبى را ز خورشيد زحمت نمود « 1 »
ز چوب و ز خاشاك سعد معاد * عريشى بدان جايگه ساز داد
كه خوانى الاچق « 2 » ورا اين زمان * چنين مصطلح شد به تركى زبان
3715 نبى با ابو بكر رفت اندر او * بماليد در خاك بسيار رُو
همىخواست نُصرت ز پروردگار * كه پيروز گردد در آن كارزار
برون آمد و رفت تا پيشِ صف * گرفته يكى حربه سيّد به كف
همى راست كردى صف اين سپاه * بر آئين و ترتيبِ آوردگاه
ز انصار يك مرد اسود به نام * فراتر نهاد از صفِ خويش گام ( 84 )
3720 بپرسيد سيّد : « چرا پاى پيش * نهادى گهِ جنگ از جاىِ خويش ؟ »
به دو گفت : « تا روت « 3 » بارى دگر * ببينم اگر زآنكه يابم گذر
به ديگر سرا حسرت اندر دلم * نمانَد ، شود اين زمان حاصلم
ز دوزخ شوم ايمن انجام كار * ز فرّ تو اى مهترِ نامدار »
سه نوبت نبى گفتش : « ايمن شدى * ز دوزخ چو ز اين در برم دم زدى »
3725 چو صف راست كردند از هر دو سو * نهادند هريك به پيكار رُو
نخستين ز كفّار عُتْبَه برفت * به جنگ پيمبر شتابيد تفت
خود و شَيْبَه و پور عُتْبَه ، وليد * مبارز طلب كرد مردِ پليد
سه تن رفت ز انصار نزديكشان * نپذرفتشان كافر بَدنشان
به پيش نبى رفت و آواز داد * كه : « در جنگ مىبايدت دادداد
3730 بگو تا بيايند همكفوِ من * ز مكّى نژادان از آن انجمن
على رفت و حمزه به پيكارشان * عُبَيْده در اين كار شد يارشان « 4 »
على با وليد از دليرى بگشت * ز هم جنگ جُستند بر طَرْفِ دشت
به يك زخم كرّار كردش دونيم * دلِ كافران گشت از آن پُر ز بيم
چو با حمزه شيبه نبرد آوريد * ز حمزه بدان خيرهسر بَد رسيد
3735 عُبَيْده به نزديك عُتْبَه چو باد * درآمد همى دادِ مردى بداد
هامش
( 1 ) ( ب 3712 ) . در اصل : رحمت نمود .
( 2 ) ( ب 3714 ) . در اصل : الاحق .
( 3 ) ( ب 3721 ) . روت - رويت ، روى تو را .
( 4 ) ( ب 3731 ) . در اصل : شد بارشان ؛ : عبيدة بن الحارث .