3690 چنين گفت ابو جهل با آن سپاه * كه : « آتش كنيد اندر « 1 » اين رزمگاه
مگر زآن بترسند اسلاميان * نبندند در كارِ كوشش ميان »
به صورت همه آتش افروختند * به معنى در آن خويش را سوختند
در آن تيره شب اكثر مؤمنان * جُنب گشت در خواب از ناگهان
چو در حوض بُد آب گشته پليد * به جاىِ دگر آب را كس نديد
3695 فُروماند مؤمن در آن كارزار * فرستاد باران خداوندگار
بدانسان كه بر جانب كافران * نباريد باران همى ز آسمان
براين جمع بُد رحمتِ كردگار * بر آن قوم بُد زحمتِ كارزار « 2 »
ز باران شد آن حوض و آن آب پاك * در او غسل كردند اين قوم پاك
چو بُد آن زمين سربهسر ريگخوار * فرورفت پا در صف كارزار
3700 براين سو چو باران بباريد ، گشت * بيكبارگى سخت اطرافِ دشت
از آن گشت مؤمن بيكبار شاد « 3 » * دل كافران كرد از مرگ ياد
رزم مسلمانان با كفّار قريش در زمين بدر
ز مشرق چو بنمود رخ آفتاب * دو لشكر به پيكار شد پرشتاب
به آدينه غُرّه ز ماه صيام * دؤم سال هجرت خديوِ انام
به پيكار كفّار برساخت كار * بياراست لشكر سوى كارزار
3705 ازآنرُو ابو جهل با مشركان * برفتند خون از دو ديده چكان
چو بو جهل شد در صفِ كارزار * زبان خورد با جان او زينهار
چنين گفت ك « اى داورِ كارساز * ز مجموع اشيا شُده بىنياز
از اين هر دو لشكر يكى بىگمان * بود دوستت ، ديگرى بدگمان
سزد گر كنى نُصرت دوست خويش * در اين رزمگه نُصرت از پس و پيش »
3710 دعاىِ ابو جهل شد مستجاب * از آن كار اسلاميان يافت آب
ز حقّ آيت آمد كه در كارزار * بر اسلاميانست نُصرت نثار
هامش
( 1 ) ( ب 3690 ) . در اصل : كنند اندر .
( 2 ) ( ب 3697 ) . در اصل : رحمت كارزار .
( 3 ) ( ب 3701 ) . در اصل : بيكبار ساد .