از آن كافران چند تن را بكشت * جهان شُد سرانجام با او درشت « 1 »
در آن رزمگه گشت او هم شهيد * وزآن كافر بدكُنش بردميد
آمدن سپاه فرشته به يارى اسلام
3765 نهادند تيغ اندر اسلاميان * تنى چند از آن يافت بر جان زيان
شد اندر عَريش آن زمان مصطفى * بناليد از اين كار پيشِ خدا
همىخواست نصرت ز پروردگار * از اينگونه گفتى همىزارزار :
« اگر نصرتِ ما نباشد كنون * شود دين اسلام كلّى زبون
از اين پس به راهِ پرستش كسى * نپويد ، نه كس جنگ جويد بسى » ( 85 )
3770 برآورد دستِ دعا مصطفى * نكردش ابو بكر ديگر رها
كه : « گستاخ در پيشِ يزدان چنين * دعا چون ستم باشد اى دوربين ! »
همانگه بيامد خجسته سروش * به پيكار دشمن شده سختكوش
بَرِش آيت آورد و مژده بداد * دَرِ فتح بر مؤمنان برگشاد
به دو گفت ك « آمد بدين كارزار * سپاه مَلَك پنجباره هزار
3775 كه با كافران جُمله جنگ آورند * همه دشمنان را به پى بسپرند »
از اين ياورى شاد شد مُصطفى * كه ياور رسيدش ز پيشِ خُدا
بشد جبرئيل و سپاه مَلَك * به يارىّ اسلاميان يكبهيك
كشيدند صف اندر آوردگاه * بر آئين اين لشكر رزمخواه
بپوشيده جامه ز سبز و سفيد * فزوده بدان مؤمنان را اميد
3780 نشسته بر اسپان همه خنگ رنگ * برفتند يكسر بدان دشت جنگ
گرفته همه حربهها را به كف * ستاده به فرمان حقّ پيش صف
پيمبر يكى مشت خاك آن زمان * برافشاند بر دشمن بدگمان
به فرمان پروردگارِ بلند * همه باد در چشم كافر فگند
بدانديش را تيره شد چشم پاك « 2 » * فتادند يكسر به دامِ هلاك
3785 به دلهاى ايشان درافتاد بيم * ز هول خداوندگار عظيم
هامش
( 1 ) ( ب 3763 ) . در اصل : با او درست .
( 2 ) ( ب 3784 ) . در اصل : شد جسم باك .