كه او آن زمان بود كافر هنوز * از آن از مسلمان بُدى رزمتوز ( 71 )
3065 به پيكار اسلاميان آن سپاه * ز مكّه روان كرد كافر به راه
از اين آگهى پيشِ سيّد رسيد * كه : « آمد ز كفّار فتنه پديد
سپاهى بيامد ز مكّه به راه * شده عِكْرَمَه مير جنگى سپاه »
فرستادن حمزه و عبيده « 1 » را به جنگ عكرمه
بفرمود تا حمزهء نامدار * عُبَيْده دگر مهتر كامكار
بپويند با شصت مردِ دلير * ز قومِ مهاجر به كردارِ شير
3070 به شوّال سال نخستين ، سپاه * به حُكم پيمبر روان شد به راه
به چاهى رسيدند بر رهگذار * كه أَحيا بُدى نام آن چاهسار
در آن مرز دشمن برابر رسيد * چو هر دو سپه يكدگر را بديد
دو تن بود در لشكر عكرمه * كه مؤمن بدند آن سرانِ رمه
به مكّه بمانده بَرِ كافران * نرفته به هجرت چو آن ديگران
3075 بمانده « 2 » ز عجز اندر آن بوموبر * يكى نام مِقداد و عُتْبَه دگر
در اين جنگ بودند از عِكْرَمه * پذيرفته جنگ محمّد همَه
چو صف بركشيدند اسلاميان * برفتند آن هر دو تن زآن ميان
به نزديك اسلاميان آمدند * مددكار آن نامداران شدند
از اين كينه كافر به پيكار دست * گشود و از اين كارشان گشت پست
3080 بشد سعد وقّاص « 3 » پيكارجو * از آن كافران را سيه گشت رُو
چو مشهور بود او به تيرافگنى * جدا شد ز تيرش ز كافر منى
جهانجوى تير از كمان برگشاد * ز نام خدا كرد در جنگ ياد
ز تيرش رخِ كافران تيره شد * ز سهمش سر مشركان خيره شد
اگرچه به تيرش تن كس نخست * بلند اختر كافران گشت پست
3085 ز تيرش بر ايشان شكست اوفتاد * برفتند تازان به كردارِ باد
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . منظور از « عبيده » ، « عبيدة بن حارث بن مطّلب بن عبد مناف » است .
( 2 ) ( ب 3075 ) . در اصل : نمانده ؛ مقداد بن عمرو البهرانىّ ؛ عتبة بن غزوان بن جابر . ( طبرى ) .
( 3 ) ( ب 3080 ) . سعد بن أبى وقّاص .