بسى هم از او زاين گرفتند كين * چو زو سستشان گشت بازارِ دين
3000 شدندى به جان خصمش از بدخوى * به دو كردى از ابلهى جادوى
نگفتند كآن را خدا بَركَشد * كسى در جهانش چگونه كُشد ؟
ولادت عبد اللّه بن زبير بن عوام و تكذيب جهودان
از آن جادويها يكى بود اين * كه گفتندى آن ناكسانِ لعين
كه : « ما نسل اسلام ببريدهايم * به سحر اينچنين كار بگزيدهايم
نخواهد كسى زاد از آن سركشان * چو ميرند ، از ايشان نماند نشان »
3005 به مكّه فرستاده زين در پيام * بدين كافران گشته خرّم تمام
پراندوه گشته مُسُلمان از اين * پيمبر در اين كار گفتى چنين
كه : « گردد هم امسالتان آشكار * كه خواهد بُدن نسلِ ما پايدار »
چو اسما به شهر مدينه رسيد * ورا موسم زادن آمد پديد
بيامد يكى پور فرّخ ازُو * وز اين بود اسلام را آبِرُو
3010 به مژده همىگفت هركس چنين * ك : « كاذب شدند آن سگانِ لعين
كه پيدا شد اسلاميان را نژاد * يكى زاد و ديگر بخواهند زاد »
چو زين گشت آگه زبير عوام * پدر كرد عبد اللّه او را به نام
از اين كار اسلاميان شد بلند * كه بر نسل ايشان نيامد گزند ( 70 )
وز اين گشت عبد اللّه نامدار * بر اسلاميان چندگه شهريار
اجازت از حضرت عزّت در حرب كافران
3015 از آن پس پيام آمد از كردگار * به پيش پيمبر سوى كارزار
كه : « بر جنگ كافر ميان را ببند * بديشان رسان هر زمانى گزند
ره كاروان را بر ايشان بگير * سخن گوى در دين ز شمشير و تير
اگر سر درآرند و فرمان برند * ز تيغ جهانگير تو جان برند
وگر جويد از تو كسى برترى * برانداز بنيادِ او يكسرى »
3020 چو فرمان يزدان بيامد به جنگ * پيمبر نكرد اندر آن كين درنگ